|
موضوع تحقیق : اتحاد ملی و انسجام اسلامی
گردآورنده
: محسۣن علیۣزاده
راهکارهاي تقويت
اتحاد ملي وانسجام اسلامي
مقدمه
اتحاد ملي يک مساله داخلي است وانسجام اسلامي يک مساله خارجي وهرکدام
نيازمند
راهکارهاي متفاوت (وحتي گاه متناقض) مي باشند. چرا که يک راهکار ممکن است
منجر به
انسجام اسلامي بالا، اما اتحاد ملي پايين وبالعکس راهکار ديگري ممکن است
منجربه
اتحاد ملي بالا ولي انسجام اسلامي پايين شود. دراين نوشتار سعي بر ارائه
راهکارهايي
است که همزمان منجر به اتحاد ملي وانسجام اسلامي بالايي گردند واز ارائه
راهکارهايي
با نتايج متضاد يا متناقض و گيج کننده پرهيز شده است. پيش از ارائه هرگونه
راهکار
بايستي عواملي که منجر به اتحاد ملي وانسجام اسلامي در کودکان ونوجوانان مي
شوند را
شناسايي نماييم وپس از آن با برنامه ريزي هاي دقيق زمينه هاي لازم را براي
تقويت
شکل گيري نگرش مثبت نسبت به اتحاد ملي وانسجام اسلامي وهمچنين کسب دانش
لازم وايجاد
رفتارها مناسب فردي وگروهي فراهم کرد. مباني نظري تحقيق، مطالعات رشد کودک
ونوجوان
و مصاحبه هاي صورت گرفته توسط محقق با تعدادي از دانشجويان عوامل مهم
وتاثيرگذار
برکودکان ونوجوانان (که مي توان از طريق آنها به تقويت اتحاد ملي وانسجام
اسلامي
پرداخت) را به شرح مدل ذيل استخراج نمود.
(شکل يک - مدل مفهومي
عوامل موثر در شکل گيري و تقويت اتحاد
ملي و انسجام اسلامي)
خانواده
والدين و برادران وخواهران
نقش بسزايي
در رشد همه جانبه فرد وازجمله ايجاد زمينه هاي لازم براي شکل گيري نگرش
مثبت نسبت
به اتحاد ملي و انسجام اسلامي دارند. لذا يکي از راهکارهاي مناسب به منظور
ايجاد
بستر لازم براي تقويت اتحاد ملي وانسجام اسلامي و ارائه آن در همان دوران
اوليه رشد
به کودکان ونوجوانان، بستر سازي اين مطلب در خانواده است. به اين منظور مي
توان از
نهادهاي مختلف (ازجمله آموزش و پرورش، بسيج،پليس و...)به منظورارائه
آموزشهاي
لازم به خانواده جهت چگونگي بسترسازي اين امردرخانواده کمک گرفت
مدرسه ( معلمان، محتواي آموزشي)
يکي
ديگرازعوامل مهم و
اثرگذار بر رشد کودکان و نوجوانان مدرسه است. مدرسه به طرق
گوناگون رشد همه
جانبه کودکان ونوجوانان وهمچنين نوع و ميزان دانش ونگرش آنها را
نسبت به موضوعات
مختلف از جمله تاريخ مشترک، سرزمين مشترک، و..... اتحاد ملي
وانسجام اسلامي تحت
تاثير قرار مي دهد. لذا به اين منظور بايستي کتب تحصيلي مورد
بازنگري دقيق قرار
گرفته ومفاهيم مربوط به اتحاد ملي وانسجام اسلامي (ادبيات وتاريخ
مشترک، رسالت مشترک،
دين مشترک، فرهنگ وهنر، و....) به نحو دقيق و کارشناسانه
درمحتواي کتب تحصيلي،
داستانها وحکايتها، ضرب المثل ها و... وارد گردد. ازاين طريق
معلمان که انتقال
دهندگان کليدي محتواي کتب رسمي هستند، آنها را به دانش آموزان
انتقال داده و موجب
درک عميق و نگرش مثبت نسبت به اتحاد ملي وانسجام اسلامي درخود
ودانش آموزان (ودر
نهايت درکل اجتماع) مي شوند. به اين صورت دانش آموزان به تدريج
با اين مفاهيم آشنا
شده وآنها را دروني مي کنند و درسرانجام خود آنها نيز به عنوان
افرادي که در آينده
اين دانش ونگرش مثبت را به ساير افراد اجتماع انتقال خواهند داد
درخواهند آمد.
همسالان
همسالان تاثير بسيار
زيادي بر رشد کودک و
نوجوان دارند. لذا تدارک برنامه هاي مناسب گروهي، بازديد گروهي
از موزه ها، آثار
واماکن تاريخي ملي (ارگ بم، تخت جمشيد، سي وسه پل، عالي قاپو، هشت
بهشت، ايوان مدائن
و...) و مذهبي (حرم مطهر پيامبر اکرم (ص) وائمه عليهم السلام)
موجود درايران وجهان
اسلام تاثيرمناسبي برشکل گيري وتقويت اتحاد ملي وانسجام اسلامي
دارد.
رسانه ها ومطبوعات
رسانه ها ومطبوعات
به دليل داشتن
مخاطبان وسيع ازهمه اقشار جامعه تاثير بسيار زيادي بررفتارهاي افراد
جامعه وبخصوص کودکان
ونوجوانان دارند. بنابراين آنها مي توانند با تدارک برنامه هاي
مناسب براي کودکان
ونوجوانان به شکل گيري وتقويت اتحاد ملي وانسجام اسلامي کمک هاي
فراواني بنمايند.
علاوه برآن هزينه بسياري از برنامه هايي که ازطريق رسانه ها پخش
مي شود و همچنين زمان
ونيروي انساني که صرف اين برنامه ها مي شود به مراتب نسبت به
ساير روشها کم تر
است. از طريق رسانه ها مي توان آثار واماکن تاريخي ملي ومذهبي
موجود درايران وجهان
اسلام را به تصوير کشيد. مي توان برنامه هاي مناسب در خصوص
شخصيت هاي معتبراين
سرزمين از جمله ابن سينا، فارابي، ملاصدرا، خيام، سعدي، حافظ
و... تدارک ديد وبه
اين طريق اتحاد ملي را تقويت نمود. علاوه برآن مي توان برنامه
هاي مناسب در خصوص
مباني ديني واعتقادي از جمله عدالت، برابري، آزادي، اخلاقيات
وهمچنين ساير اصول
ومباني اسلامي تهيه وعلاوه بر آن به معرفي پيامبران الهي و بخصوص
پيامبر اکرم(ص) به
عنوان نماد وحدت جهان اسلام (شيعه وسني) پرداخت وازاين طريق
انسجام اسلامي را
تقويت نمود. اين رسانه ها همچنين مي توانند شخصيت هاي معتبر جهان
اسلام را دعوت نمايند
تا علاوه بر معرفي آنها به جامعه از نظرات آنها جهت پيشبرد
انديشه اتحاد ملي
وانسجام اسلامي بهره گرفت.
دين ومذهب
دين به عنوان يک عنصر بسيار مهم مي تواند
نقشي بسيار حياتي در
تقويت انسجام اسلامي بازي نمايد. دراين
خصوص دين اسلام وپيامبر اکرم(ص) بايستي
کانون توجه کتب، رساله ها، مجلات، مقاله
ها، فيلم هاي تلويزيوني وغيره قرار گرفته
وتمام نهادها وارگان ها براهميت شخصيت
والاي پيامبر اکرم (ص) به عنوان عنصر وحدت
جامعه اسلامي تاکيد بيش از حد نمايند.
نکته مهمي که دراين خصوص شايان توجه است
وبنظر مي رسد درحال حاضردرجامعه کمتر به
آن پرداخته مي شود.
اين
است که تاکيد بسيارزيادي بر ائمه (ع)
صورت مي گيرد. درحاليکه شايد به اين اندازه بر
خصوصيات والاي
پيامبراکرم (ص) تاکيد نمي شود. به عبارت ديگر برنامه ها بايد به گونه
اي باشد که شخصيت
ائمه(ع) در سايه شخصيت پيامبر اعظم معرفي گردند و شخصيت رسول اکرم
تحت الشعاع قرار
نگيرد، زيرا نشان دادن ضعف دراين خصوص يقينا به تضعيف انسجام
اسلامي ودر نهايت
تضعيف اتحاد ملي منجر خواهد شد. بنابراين ضروري است که مشترکات
جهان اسلام استخراج
ودر برنامه هاي مختلف کانون مورد توجه قرار گيرند.
زبان
زبان نقش مهم وکليدي در اتحاد ملي
وانسجام
اسلامي بازي مي کند. با توجه به تنوع زباني در داخل کشور وجهان اسلام بسيار
ضروري
است مطالعات لازم دراين خصوص صورت گيرد تا نقش اين عامل در اتحاد ملي
وانسجام
اسلامي روشن شود و پس از آن برنامه هاي مناسب براي ارتقا» اتحاد ملي
وانسجام اسلامي
با توجه به نقش زبان اجرا گردد.
عوامل اجتماعي - فرهنگي
اجتماعي که درآن قرار
داريم ترکيبي است از عوامل فوق الذکر وساير
عوامل احتمالي که به
آن اشاره نشده است و همچنين ارزشها وفرهنگ وخرده فرهنگ هاي
حاکم برآن که رفتار
ما را احاطه کرده است. اين فرهنگ در حال حاضر درجاتي از اتحاد
ملي وانسجام اسلامي
را درخود دارد. لذا ضروري است که اين ميزان درجات در جاي جاي
ميهن اسلامي مورد
بررسي و شناسايي قرار گيرد تا اطلاعات لازم وکليدي استخراج شده
وبرنامه هاي مناسب را
با توجه به اطلاعات حاصله از وضعيت موجود جامعه ومقايسه آن با
وضعيت مورد انتظار
طراحي، اجرا، ارزيابي و اصلاح نمود. باشد که منجر به تقويت اتحاد
ملي وانسجام اسلامي و
دوري از هرگونه نفاق وگسيختگي درسطح داخلي وخارجي گردد.
مباني
اتحاد ملي و انسجام اسلامي :
چکيده:
در اين مقاله سعي شده است ضمن ريشه يابي کليدي واژگان عنوان، موضوع اتحاد و
انسجام با توجه به کلام وحي، سنت، عقل و بيانات بزرگان و در رأس آن معمار
بزرگ انقلاب حضرت امام خميني (ره) مورد بررسي و کنکاش قرار گيرد. و از
هرگونه برداشت شخصي، جناحي و حزبي و مصادره کردن اين عنوان بزرگ جلوگيري
شود.در اين مقاله راز اتحاد داخلي و ارائه الگو براي کشورهاي مسلمان بيان
شده است. دعب نگارنده آن است که حتي الامکان غير مستقيم به اين موضوع
بپردازد که در جاهايي لاجرم با صراحت اصول و مباني نيز بيان شده است.
مقدمه:
اتحاد داخلي و بينالمللي يک ضرورت اجتناب ناپذير براي هر ملتي است. ملت
پويا ملتي است که در جاي خود از تنش و مناقشات بهره ميبرد و به موقع از هر
گونه اختلاف و تفرقه دوري ميجويد. نه يک دستي، سکوت و رکود دارد و نه
اغتشاش و درگيري و جدل. زيرا هر دو مايه افول ملتهاست.افراد، گروهها،
صنوف و... هر کدام براي تعالي درون گروهي خود بايد فرياد برآورند و از همه
ظرفيتهاي قانوني و شرعي براي ترقي و توسعه خود استفاده کنند. اما به هنگام
خطر و تهديد امنيت يا منافع ملي از خواسته خود بصورت مقطعي، کوتاه آمده و
به فکر دفع افسد باشد.
«تخم وفاق را تو در اين بوستان بکار – ميخ نفق را تو در اين زمين بکن»
(اديب الممالک فراهاني)
اينکه در کجا بايد فرياد زد و در کجا سکوت، در کجا بايد عاقلانه و بر مبناي
استدلال پيش رفت ودر کجا به مصلحت توجه کرد و... به شناخت اصول و ظرائفي
محتاج است که در اين مقال در صدد تبيين آن ميباشيم.اميد است خواننده محترم
( از هر جناح و فکر و سليقهاي که باشد ) با دقت و تأمل در اصول ذيل الذکر
به کلمه تنومند «وحدت» چنگ زده و با ايثار و شهامت، جلوي خود کامگي و فرصت
طلبي را بگيرد.
الف: واکاوي مفردات: واکاوي مفردات عنوان اين مقاله که توسط رهبر بزرگوار
انقلاب براي سال جاري نام گذاري شده است از بار معنايي برخوردار است و تا
ريشه آن بررسي نشود نميتوان به عمق آن پي برد
1- مباني:«جمع مبني به معني: ريشه، پايه و بنيان يک چيز است» (1) که در اين
مقال به کنه و ريشه اين اتحاد و انسجام خواهيم پرداخت.
2- اتحاد:«آنچه مرکب از دو چيز يا بيشتر و با نسبتهاي معين باشد. به طوري
که چيز سومي از آنها به وجود آيد که با اجزاي خود تفاوت کامل داشته باشد.
مثل آب. که مرکب از اکسيژن و هيدروژن است». (2)ريشه اين فعل «وحد» است که
به باب «افتعال» برده شده است. اين باب براي مطاوعه ميباشد. مطاوعه يعني
قبول کردن آن فعل و ممتنع نشدن. و براي آن در علم «صَرف» مثال ميآورند
مثل: «کسرت الکوز فانکسر» يعني: من کوزه را شکستم و آن هم قبول شکستن
کرد.فعل «وحدت» وقتي در اين باب آورده ميشود به اين معني ميشود که: اتحاد
مبتني بر اصولي خواهد بود و هر گاه ضرورت آن احساس شد ميبايست به آن عمل
کرد و نبايد خواستههاي شخصي، سليقه اي، حزبي و گروهي را بر آن مقدم داشت.
3- ملي:کلمه «ملت» که جمع آن «ملل» ميشود به معني: «پيروان يک دين، مردم
يک کشور که از يک نژاد و تابع يک دولت باشند». (3)
ملت در واقع يک واحد بزرگ انساني است که عواملي چون: فرهنگ، دين، جغرافيا،
نژاد، قوميت و... ميتواند عامل پيوند آن باشد.
چنانچه در تعريف ملت نيز گفتهاند: «ملت يک روان است، يک اصل روحاني. دو
چيز، که در واقع يک چيزند،... يکي؛ داشتن ميراث مشترک غني از خاطرهها و
ديگر، سازش واقعي، ميل به زيست با يکديگر و خواستِ تکيه کردن کامل به ميراث
مشترک». (4)
پس ملت تجمع يک گروهي است که با اهداف خاصي و در چارچوبي تعريف شده علاوه
بر حل کردن نيازات ابتدايي خود، در صدد توسعه فرهنگ، اقتصاد و سياست خود
نيز ميباشند. بنابراين با توجه به تعريفي که در فرهنگ «عميد» آمده است (
تابع يک دولت...) ميرساند که براي رسيدن به اهداف خود بايد سازماندهي شده
و با برنامه منظم، به حرکت رو به رشد خود ادامه دهند.
4- انسجام:انسجام از ماده«سجم» به معني: «منظم و منسجم شدن کلام» ميباشد.
(5) و نيز در فرهنگ لغت فارسي به معني: «روان شدن، منظم شدن و با هم جور
شدن، روان بودن کلام و عاري بودن آن از تقعيد و تکلف» آمده است. (6)
5- اسلامي:ريشه آن «سلِم يسلَم» که به معني: «سالم و بي عيب و آفت»
ميباشد. (7) که «اسلام» از باب افعال به معني «تسليم بي قيد و شرط»
ميباشد. (8) که همزه اين باب معني کثرت ميدهد. و اين همان معنايي است که
«المنجد» براي آن گفته است. به عبارتي: تسليم بي قيد و شرط شدن يعني کثرت
سلامت و زدودن آفت. البته اين همزه ميتواند معني «يافتن» هم داشته باشد.
يعني در اسلام ميتوان سلامتي روح و روان را پيدا کرد تا از آفتها و بلاها
در امان بود.اما «يا» اضافه بر کلمه «اسلام»، «ياء» نسبت است. و به معني هر
آنچه که مطابق دين حنيف اسلام است.
تعريف عنوان مقاله:با توجه به همه توضيحاتي که در مفردات اين عنوان آمد،
اين عنوان را ميشود چنين معنا کرد:
يافتن ريشههاي وحدت بر پايه توجه به هر آنچه يک ملت و يا ملتهاي مختلف را
دور هم جمع ميآورد و احترام به آن و نظم بخشيدن عقلايي به اين علقههاي
اتحاد و ارتباط براي رسيدن به سلامت و زدودن آفتهاي اجتماعي بر پايه
براهين بي بديل وحي که نمودِ آن دين حنيف اسلام متجلي شده است و عدم
مخالفتهاي شخصي و سليقگي با آن. «مؤمنان معدود، ليک ايمان يکي – جسمشان
معدود، ليکن جان يکي جان حيواني ندارد اتحاد – تو مجو اين اتحاد از روح
باد» ( مولوي، مثنوي معنوي، دفتر چهارم)
ب: مباني اتحاد و انسجام از منظر عقل: شکي نيست که هر انسان سليم النفسي بر
اتحاد و انسجام هر چه بيشتر تأکيد دارد. هر فرد و جامعهاي در صدد رشد و
توسعه همه جانبه است. ميخواهد در همه امور اعم از معنويت و ماديت ترقي کند
و اين ممکن نميشود مگر با ارتباطات سالم و بر اساس منافع ملي.
در واقع همه سعي دارند از دانش، تکنولوژي و داشتههاي ديگران استفاده کنند
بدون آنکه متحمل خسارت قابل توجهاي بشوند.
روايتي از حضرت امير(ع) هست که ميفرمايد: «الاسلام هو التسليم، والتسليم
هو اليقين، واليقين هو التصديق، والتصديق هو الاقرار، والاقرار هو الاداء،
والاداء هو العمل».
در اينجا مفهوم تسليم جز يقين نميباشد. و يقين زائيده عقل است نه احساس و
عاطفه. پس اتحاد و انسجامي مد نظر است که بر پايههاي عقلانيت و استدلالات
قرآن و دين اسلام استوار باشد. اين تسليم، تسليم جاهلانه و کورکورانه نيست.
و بي شک نميتوانيم راههاي اتحاد و انسجام را کورکورانه طي کنيم.وقتي درک
درستي از دين و مؤلفههاي آن داشتيم و عقل سليم آنرا تأييد کرد، نتيجه آن
يک عمل مناسب خواهد بود که آن عمل مناسب زير بناي هر گونه ارتباط و رشد و
تعالي است.در واقع اهميت توجه به جمع و دوري از فرد گرايي و تک محوري و
توجه به آداب و سنن صحيح و عبرت آموز و تأمل و تدبر در آن، آموزه دين اسلام
ميباشد که عقل سالم را بارور ميکند. و همچنين در سنت پيامبر (ص) و ائمه
هدي(ع) نمونههاي بارز صلح، قهر، سکوت، فرياد، جنگ و... را مييابيم که همه
آن براي اتحاد بين مسلمانان و انسجام هر چه بيشتر آنان بوده است. به
عبارتي: صلح امام حسن(ع) براي حفظ دين و انسجام مسلمانان همان مقدار قابل
اهميت است که قيام حضرت ابا عبدا...(ع) داراي اهميت است و...
اينکه محورهاي مختلف در سيره معصومين (ع) را کجا به موقع استفاده کنيم،
نيازمند شناخت، درک شرائط زمان و مکان و ظرافتهاي لازم است. که خداي
ناکرده در ارتباطاتمان به جاي جنگ صلح نکنيم و به جاي فرياد، سکوت. و...
اين نوشتار بر آن است تا با ارائه اصول و کلياتي در اين زمينه، مسير شناخت
را هموارتر کند که در بخش آينده به واکاوي اين اصول در کلام وحي و سيره
معصومين (ع) خواهيم پرداخت:
ج:مباني اتحاد و انسجام از منظر قرآن و اهل البيت(ع): با توجه به تعريفي که
در آخر مبحث «الف» آوردم با ارائه عباراتي از قرآن و اهل البيت(ع) در صدد
ارائه چارچوب اين بحث هستيم.
صفات ياران پيامبر(ص):خداوند تبارک و تعالي در قرآن کريم صفاتي را براي
ياران پيامبر (ص) بر ميشمارد که توجه به آن و سعي در ملکه کردن و مداومت
بر بقاء آن باعث ميشود تا متخلق به اخلاقي شويم که مسير هدايت و وحدت را
براي ما هموارتر کند.
که از جمله آنها عبارتند از:
1-1 شدت و سختگيري بر کفار. به اين معني که از آنها تأثير منفي نگرفته و
همواره با کساني که به هر شکلي ميخواهند آنها را به تاراج ببرند کنار
نيايند.
2-1 مهرباني، کمک و ايثار نسبت به برادران ديني خود.
3-1 عبادت آگاهانه و عاشقانه از خصائص اين افراد خواهد بود. اينان به دنبال
عبادت کورکورانه و يا رياکارانه نيستند. زيرا عبادتي که منشأ آن يکي از اين
دو باشد، نميتواند اثر وضعي بر روح و روان و سيماي اين مؤمنين بگذارد.
2- نزاع نکنيد: خداوند تبارک و تعالي در آيه ديگري از رياقرآن بي بديل
ميفرمايد: «از خدا و فرستاده اش پيروي کنيد و جنگ نکنيد، زيرا سست ميشويد
و شکوه و جلالت شما از بين ميرود».
در اين آيه چند نکته حائز اهميت است:
1-2 براي اينکه تفرقه به وجود نيايد، وجود و حضور قانون و رهبر لازم است.
يک قانون کامل و جامع باعث ميشود تا اختلافات و درگيريها به حد اقل برسد
و بعد از آن وجود يک رهبر و فرمانده باعث ميشود تا نواقص و ضعفهاي قانون
موجب بروز اختلاف نشود.
2-2 در مسير وحدت به صبر و شکيبايي نياز است. زيرا گاهي موضوعي خلاف ميل
است و بايد براي آنکه نظم و کثرت مسلمانان به هم نخورد از خواسته شخصي و يا
حزبي عدول کنيم و مسئله را تا زماني که طرح آن به وحدت ضرر نزند به تعويق
بيندازيم.
3-2 در مسير وحدت و تعويق خواسته به زماني ديگر، ايثار نياز است. و يکي از
مظاهر جهاد اکبر مبارزه با نفس است، حتي جايي که انسان بر حق باشد. مثل
مصاديق مختلفي که براي حضرت علي (ع) پيش آمد، و حضرت(ع) «استخوان در گلو و
خار در چشم» همه آن شرائط را تحمل کرد.
4-2 اختلاف و درگيري باعث کاهش راندمان کاري ميشود.وقتي توجه مصروف
موضوعات نزاع حزبي و يا فردي شد از توجه به مسائل عام المنفعه کاسته
ميشود. و همچنين وقتي توجه به امور حسي و احساسي شد، انسان از توجه به
امور کارشناسي و اقدامات پژوهشي باز ميماند که هر دو باعث کاهش راندمان
کار و استفاده بهينه از منابع مختلف ميشود.
5-2 اين آيه اشاره به نزاع و درگيريهاي لفظي ميان گروهي دارد. يعني اگر
مسلمانان براي موضوعات پيش پا افتاده با هم درگير شوند، هم از مکر و توطئه
دشمن غافل ميشوند و هم توان اجرايي و فکريي آنان کم ميشود. در نتيجه دشمن
طمع ميکند.
گاهي اوقات بر اثر بي تدبيري، نزاع لفظي و درگيري صورت ميگيرد و يا
اقداماتي اتفاق ميافتد که ضربه آن از حمله دشمن بدتر خواهد بود. لذا طمع و
هجوم دشمن نتيجه رفتار ماست. و «خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نميدهد
مگر آنکه آنها خودشان سرنوشتشان را تغيير دهند».
6-2 اين آيه اشاره به جدل و نزاعهايي دارد که در آن منفعتي نيست. اما بيان
ديدگاهها با توجه به ضرورت و اقامه دليل و همراه با انصاف نه تنها به زيان
جامعه نيست بلکه مطلوب و باعث روشن شدن نقاط ضعف و چارهانديشي براي آن
خواهد بود. با توجه به اين سه اصل دولتمردان، اهل قلم، متخصصان و... وظيفه
شرعي و ملي دارند تا در قبال اقداماتي که با استنادات علمي در مخالفت است
نه تنها سکوت کرده بلکه فرياد بر آورند و ضمن موشکافي ضعفها به راهکارهاي
عملي توجه کرده و با نقدهاي منصفانه راه را براي توسعه و شکوفايي باز کنند.
به عقيده نگارنده وقت آن رسيده است تا پس از 30سال از عمر پر برکت انقلاب
اسلامي با نقدهاي عالمانه، منصفانه و طبقه بندي شده (از حيث استفاده براي
امور مختلف) نقاط ضعف را شناسايي و براي آن تدبير کنيم و نقاط مثبت را
تقويت و مسير روبه رشد جامعه اسلامي مان را هموارتر و سريعتر کنيم.
پس نزاعها ومناظراتي که بر پايه انصاف واستدلال باشد نه تنها ضرري ندارد
بلکه داراي منافع بي شماري خواهد بود:
3-عبرت از سرنوشت ديگر امتها: امام علي (ع) ميفرمايد: «از بلاهايي که به
سبب اعمال زشت و نکوهيده بر سر ملتهاي پيش از شما آمد، بپرهيزيد و احوال
خوب و بد آنان را به ياد آوريد... اگر در احوال نيک و بد آنان بينديشيد،
همان کاري را عهده دار شويد که عزيزشان کرد... و از کارهايي که پشت آنان را
شکست و قدرت آنان را از بين برد، دوري کنيد...».
در اين خطبه حضرت امير(ع) به موضوعات مختلفي از جمله: علو شأن خداوند،
نکوهش صفت تکبر، دشمني شيطان، نکوهش اخلاق جاهلي، پرهيز از سران متکبر و
خود پسند، ضرورت عبرت از گذشتگان، فلسفه عبادت، علل پيروزي و شکست ملتها
و...سخن فرموده است. که در يک فراز آن به علل پيروزي و شکست ملتها اشاره
فرموده است. که عمده ترين آن علل را تفرقه، کينه توزي، دشمني و ياري نکردن
همديگر ميداند. که اگر در جامعهاي اين خصوصيتها اتفاق بيفتد، شکست آن
جامعه حتمي است و هيچکس را جز خود نبايد ملامت کرد.
در واقع بايد علت سقوط دول و ملل مختلف دنيا را در يافت وبراي آنکه براي
خودمان اين اتفاق حاصل نشود تمهيدات لازم با واقع بيني وتدبير لحاظ شود.
4-پرهيز از تعصب: پيامبر عظيم الشأن اسلام فرمودند: «کسي که تعصب بورزد يا
نسبت به وي تعصب بورزند،حلقه ايمان را از گردن خويش باز کرده است».
اين روايت حاوي نکات بسياري است که تقديم حضور ميکنم:
1-4-تعصب يعني اصرار وپافشاري بدون دليل واستدلال براي انجام يا ترک موضوعي
که منشأ آن جهل وناداني است.
2-4-کسي که متعصب است و به عقل واستدلال توجه نميکند در واقع ايمان ندارد.
زيرا ايمان ريشه در عقلانيت و آگاهي دارد. مسلمان تا زماني که در دايره
تعصب وجهل گرفتار است مزه و حقيقت ايمان را نخواهد چشيد.تعصب گاهي در امور
ديني است وگاهي در امور اجرايي وکاري. مسلمان و مؤمن مکلف به حرکت وتلاشي
است که ريشه در عقلانيت وتدبير دارد واز همه راههاي رسيدنِ به علم و پژوهش
استفاده ميکند وبدون پشتوانه علمي حرکتي را آغاز نميکند.-4 تعصب ؛آغاز
تفرقه وپايان همدلي واتحاد است.اگر به حرف واستدلال اهل نظر توجه نشود ودر
تصميم گيريها از آنان و فکرشان استفاده نشود، قطعا وحدت وهمدلي حاصل
نخواهد شد واين ضايعه بزرگي خواهد بود.
4-4 ما مکلف هستيم نه خودمان متعصب باشيم ونه اجازه بدهيم ديگران به ما
تعصب داشته باشند. به عبارتي: نبايد بگذاريم از ما بت بسازند. خواه يک فرد
سياسي باشيم، يا مذهبي يا هر صنف وشغل ديگر. تعريف و تمجيدهاي غلط باعث
ميشود که از ما بت ساخته شود وشايد کم کم هم باورمان بشود که: «من آنم که
رستم بود پهلوان»!
در تاريخ افرادي که به وسيله اطرافيان منحرف شدند کم نيستند. اگر آناني که
ادعاي مهدويت کردند، افراد جاهل تر از خودشان آنان را تصديق نميکردند، به
گمراهيهاي بزرگ نميافتادند. و...
پس تعصب يعني اصرار بر جهل و عدم توجه به منطق و استدلال. که مايه سقوط فرد
و جامعه خواهد بود. خواه اين تعصب مذهبي باشد يا قومي، سياسي، حزبي و...
امام علي (ع) در اين زمينه ميفرمايد: «هيچ کس را نيافتم که بدون علت
درباره چيزي تعصب بورزد، جز با دليلي که با آن نا آگاهان را بفريبد...جز
شما ! زيرا درباره چيزي تعصب ميورزيد که نه علتي دارد و نه سببي...پس اگر
در تعصب ورزيدن ناچاريد، براي اخلاق پسنديده... تعصب داشته باشيد.
در اين روايت چند نکته حائز اهميت است:
يک: عدهاي خود را به تعصب ميزنند تا بتوانند آدمهاي جاهل و نادان را
بفريبند و از اين طريق افکار شيطاني خود را عملي کنند.
دو: عدهاي بي دليل متعصب اند. که اينان بي هدف، بلکه بازيچه ديگران قرار
ميگيرند. اما اميد نجات دارند، زيرا بر تعصب خود آگاه نيستند و قصد انحراف
ديگران را هم ندارند.
سه: تعصب در امور خير و اخلاق پسنديده، خوب و جايز است. در واقع همان مطلبي
که به عنوان عِرق ديني و ملي از آن ياد ميکنيم.
بنابرين ؛ تعصب در نوع سوم به معني غيرت است که پسنديده و شايسته است و
همراه با شعور و آگاهي است.
5- پرهيز از کشمکش: وجود نازين پيامبر گرامي اسلام (ص) فرمود: «پس از نهي
شدن از بت پرستي، از چيزي بهاندازه کشمکش کردن با مردم نهي نشدم».
«ملاحاه» (کلمه موجود در اين روايت که به معني کشمکش است ) مصدر ناقص يايي
در باب مفاعله است. غالب استعمال اين باب براي انجام کار بين دو نفر است.
«لحي» ( فعل ثلاثي مجرد اين باب ) به معني: «پوست درخت را کند» (17)
ميباشد. اما اگر گفته شود: «لحي فلانا» يعني: «فلاني را سرزنش و ملامت کرد
و به او دشنام داد و از او عيب و ايراد گرفت»
«کشمکش» در لغت فارسي مرکب از دو کلمه
«کَش» (امر) و «مکَش» (نهي) ميباشد که کنايه از: گفتگو، جر و بحث و جنگ و
نزاع ميباشد».
از آنجايي که اين فعل کاربرد دو طرفه دارد، وقتي يک طرفِ ماجرا شروع به
ملامت، دشنام و کشمکش ميکند، طرف مقابل هم کوتاه نميآيد و مقابله به مثل
ميکند. در واقع کشمکش باعث ميشود لباس حياء و ادب کنده شود، همانگونه که
پوست درخت کنده ميشود. و وقتي پوست به شکل قابل ملاحظهاي کنده شد، قطعا
ادامه حيات اين درخت در جذب مواد اوليه از خاک و تبديل آن به ميوه با مشکل
مواجه ميشود. و چه بسا درخت نيز خشکيده شود. و آن هنگام که حرمت و حياء
بين مؤمنين از بين رفت ديگرارزش و منزلتي براي آنان باقي نميماند.
«آن که نام تو مسلمان کرده است – از دويي سوي يکي آورده است
خويشتن را
تُرک و افغان خواندهاي – واي بر تو! آنچه بودي، مانده اي» ( اقبال
لاهوري)
مؤمنان وظيفه دارند تا حتي اشکالات و اختلافات خود را در يک فضاي صميمي و
به دور از بي نزاکتي و بي ادبي و با استدلال با يکديگر مطرح کنند.البته
کشمکش در جايي ديگر هم اتفاق ميافتد و آن در موضعي است که طرف مقابل زبان
مشترک براي درک و فهم ندارد. لذا در آن شرائط نيز هرگونه بحث و استدلالي بي
نتيجه خواهد بود و ادامه دادن آن باعث ملال خاطر، کشمکش و جدال خواهد شد.
به نظر ميرسد عمده جريانهايي که به کشمکش تبديل ميشود از نوعي لجاجت و
غرض برخوردار است که هدفش خرد کردن طرف مقابل است. گاهي جهل، هواي نفس و
مقدس مآبي هم چاشني آن ميشود.
6- نقش وحدت بين خواص:
امام علي (ع): «... افامرهم الله بالاختلاف فاطاعوه ! ام نهاهم عنه
فعصوه...».
خطبه 18 نهج البلاغه گوشهاي از استدلال اميرالمؤمنين(ع) در خصوص کساني است
که به نام دين براي خودشان وجههاي کسب کردهاند و براي منافع خود تا جايي
پيش رفتهاند که حتي حلال خدا را نيز حرام کردند...
در اين خطبه روي سخن به آدمهاي معمولي و کوچه و بازار نيست. بلکه به همه
آناني است که مردم آنها را بعنوان نمايندگان دين ميشناسند. اختلاف و بي
تقوايي در ميان خواص اهل دين صدمات و لطمات جبران ناپذيري را وارد ميکند.
کما اينکه از صدراسلام تا کنون بيشترين ضربه را همين افراد منافق، خواصِ
دنيا طلب و متنسکان جاهل زدهاند. و هر کدام داراي خطراتي است که بايد از
کيد آن در امان بود. خواص دنيا طلب در «لحظه لازم» به دليل وابستگي به
ثروت، قدرت، شهرت و... سکوت ميکنند و حتي ممکن است کارش به جايي برسد که
چون شريح قاضي حکم قتل حسين (ع) را هم امضاء کند.
کساني که غائله «سقيفه» را به وجود آوردند، مردمان معمولي نبودند. و همچنين
جنگ جمل، نهروان، صفين و...
اگر چه روي خطاب در اين خطبه به خواص منحرف زمان حضرت امير(ع) است اما نحوه
استدلال منحصر به زمان خاص نيست و ميتواند همه ازمنه را در بر گيرد. زيرا
حضرت به: وحدت اله، پيامبر و کتاب واحد اشاره ميکند و آن را مايه وحدت
ميداند. و نيز اشاره ميکند که دين خاتم دين ناقصي نيست و به اين شکل، عقل
و خرد را در درک و فهم دين وارد ميسازد که هر گاه شما به شکل استدلالي به
نقص دين رسيديد آن وقت اختلاف کنيد. (که هرگز نخواهيد رسيد)
موضوعات بسيار ديگري در اين خطبه (اگر چه خطبه کوتاهي است)نهفته است که به
مجال ديگر براي شرح و تفسير نيازمند است.
7- ملاک وحدت براي خواص: بعد از پذيرش «حکميت» در صفين، «اشعث بن قيس» (که
هميشه روحيه اعتراض داشت) به حضرت عرض کرد: «ما را از حکميت نهي فرمودي،
سپس پذيرفتي و داور تعيين کردي! ما نميدانيم کدام يک از اين دو کار درست
است؟»
امام (ع) دو کف افسوس را بر هم زد و فرمايشي را ايراد فرمود که در فرازي از
آن آمده است: «اين القوم الذين دعوا الي الاسلام...» (21)
همانگونه که استحضار داريد؛ علت مشکلات عديده و آزار و اذيت امير مؤمنان
(ع) در جنگ صفين سه گونه از خواص بود:
اول: خواص اهل حق منافق که سر دسته آنان معاويه و عمرو بن عاص بود.
دوم: خواص اهل حق مقدس مآب که نمونه آن ابو موسي اشعري بود.
سوم: خواص اهل حق جاهل کژ انديش که نمونه آن اشعث بن قيس بود.
در واقع اين سه جريان باعث به بن بست رسيدن صفين و سالم ماندن معاويه و
تضعيف قدرت و اقتدار حضرت امير (ع) شد.
اما آنچه مهم است اين است که امام علي (ع) ضمن دل تنگي براي ياران قديمي
خود صفات برجسته آنان را بر ميشمارد که اگر آن صفات در مؤمنين باشد هيچگاه
شبيه سه دسته فوق الذکر نخواهد شد.
* «آنهايي که به اسلام دعوت شدند و پذيرفتند» معلوم ميشود که مسلماناني
وجود دارند ولي هنوز اسلام را باور نداشته و آن را نپذيرفتهاند.
* «قرآن تلاوت کردند و معاني آنرا شناختند» اين جمله ميرساند که علاوه بر
انس به قرآن، فهم در معاني و شناخت قرآن لازم است که بدون اين فهم آدمي
بسان «الاغي خواهد بود که بار آن کتاب است»
* «به سوي جهاد برانگيخته شده و... شيفته جهاد گرديدند». آنان اهل جهاد و
عاشق آن بودند. يعني اهل جان فشاني و ايثار. براي ياري دين خدا فقط از زبان
و مال استفاده نکردند، بلکه از بالاترين چيز خود( جان ) هم مايه گذاشتند.
* «در مرگ شهيدان به تسليت نياز نداشتند. با گريههاي طولاني از ترس خدا،
چشم هايشان ناراحت. از روزه داري فراوان، شکم هايشان لاغر... لب هايشان از
فراواني دعا خشک و رنگ صورتشان از شب زنده داري زرد...»
آري خواص براي آنکه بينشان تفرقه به وجود نيايد و در «لحظه لازم حرکت لازم»
را انجام دهند ميبايست با اين چهار فراز اخير انس بگيرند.
8- نقش دين و غيرت در وحدت: خطبه 39 نهج البلاغه بعد از تهاجم يکي از
فرماندهان سپاه معاويه به «عين التمر» بيان شده است. در اين سرزمين که
سرزمين ابادي بود و در قسمت غربي فرات واقع شده بود، «مالک بن کعب»
فرماندار منصوب امام علي (ع) در آنجا حضور داشت که حدود 100 نفر نيروي رزمي
و اجرايي در اختيار داشت. «نعمان بن بشير» فرمانده سپاه معاويه با 2هزار
نفر به آجا حمله کرد.
اميرالمؤمنين (ع) کوفيان را فرا خوانداما آنان توجهي نکردند و اين خطبه در
مذمت آنان بيان شده است.در قسمتي از اين خطبه حضرت ميفرمايد: «لا ابا
لکم! ما تنتظرون بنصرکم ربکم؟ اما دين يجمعکم؟ و لا حميته تحمشکم؟...»
گاهي حضرت امير (ع) در خطبهها جملاتي بيان ميفرمايد که شايد غير از ايشان
هيچکس قادر به بيان آن نبود. «لا ابا لکم...» يک توهين بزرگي است که اگر به
قدر سرِ سوزني غيرت در وجود مخاطبين ميبود، بايد به خود ميآمدند و در صدد
جبران مافات اقدامات لازم را انجام ميدادند. کلمه «لا ابا لکم» يعني: بي
اصل، بي ريشه، بي هويت. و حضرت از آنها سؤال ميکند که شما اگر ميخواهيد
خدا را ياري کنيد در انتظار چيستيد؟ دين شما اجازه دفاع نميدهد يا غيرت
شما؟
از بيان اين جمله معلوم ميشود براي جلوگيري از هرگونه تجاوزي به وحدت نياز
است. اگر به شکل اعتقادي و با ايدئولوژي الهي، گروهها با هم متحد شوند، هم
خير دنيا ميبرند و هم از ثواب آخرت بي نصيب نخواهند شد. اما اگر دين عامل
پيوند آنها نيود پس بايد به حکم غيرت، عزت و مردانگي دور هم جمع ميشدند و
از تجاوز دشمن دفاع ميکردند.
جامعهاي که نه عرق ديني دارد و نه مردانگي، بي شک مرده است و چوب حراج بر
آن خواهند زد.
د: مباني اتحاد از نگاه بنيانگذار انقلاب اسلامي: بنيانگذار انقلاب اسلامي
حضرت امام خميني (ره) از شروع مبارزاتش بيش از 2هزار بار از وحدت کلمه صحبت
به ميان آوردند. اينجانب به قدر همت خود در کلام نوراني اش تفحص کرده و
گزيدهاي از آن تفحص را خدمت دوست داران اسلام و انقلاب عرضه ميدارم:
1- هدف از وحدت: در اين وحدت بايد مباني اسلام مورد توجه باشد. زيرا در
اسلام همه چيز وجود دارد و ايشان فرموده است:
«هدف،اسلام است. استقلال مملکت است، طرد عمال اسرائيل است، اتحاد با
کشورهاي اسلامي است...» 2)
در واقع با وحدت ميتوان به سه نتيجه رسيد. يکي تعالي اسلام. دوم: استقلال
مملکت. چون با تلاش و خرد جمعي و شکوفايي آن ميتوان ريشههاي وابستگي را
قطع کرد... سوم: طرد و جلوگيري از تجاوز دشمنان. چهارم: ارتباط مؤثر با
ديگر کشورهاي اسلامي و ارائه يک الگوي مناسب از حکومت ديني. امام بزرگوار
در جهت تأکيد بر مسئله وحدت فرمود: «حفظ وحدت کلمه و مقابله با مشکلات ناشي
از دخالت اجانب يک تکليف شرعي است».
2- راههاي وحدت:در کلام امام بزرگوار علاوه بر توصيه به وحدت راهکارهايي
نيز ارائه شده است که ميبايست با دقت به آن توجه کرد و شيوههاي اجرايي آن
را مورد بررسي قرار داد. از جمله:
3-2 وحدت بين علما و مراجع: اگر چه فرض وجود اختلاف عمده بين علما و مراجع
کم اتفاق ميافتد ولي همان مقدار کمش نيز براي ما زياد است. امام(ره) در
سال1342 که شايد بعضي از علما خيلي ملتفت جريان انقلاب نبودند، آنها را به
حفظ وحدت با مراجع توصيه ميکند.و ميفرمايد: «اميد است با وحدت کلمه علماي
اسلام و مراجع... از حريم اسلام و قرآن دفاع کرده، نگذاريم دست خيانت به
احکام مسلمه اسلام دراز شود».
بي شک وحدت بين علماء طراز اول و مراجع در همه ازمنه ميتواند چنين
دستاوردي داشته باشد. و نبايد غفلت کرد که دشمن به دليل سيليهاي مکرري که
از دست پر قدرت علما خورده است در صدد انتقام و تلافي است. اما اين بار
انتقام به شکل حذف فيزيکي و ترور نيست. بلکه آلوده کردن آنها و يا وابستگان
درجه اول، تهمت، افترا، ترور شخصيت و... است. و بايد هوشيار بود و نقشه
پليدشان را قبل از وا خواني آتش زد.
4-2 کار فرهنگي: «آقايان سعي کنيد دردانشگاه پرچم اسلام را بالا ببريد.
تبليغات مذهبي بکنيد. مسجد بسازيد. اجتماعا نماز بخوانيد. تظاهر به نماز
خواندن بکنيد».
اگر دانشگاه کاملا اسلامي شد، تبليغات مذهبي و مساجد از جهت سخت افزاري و
نرم افزاري آباد و نماز که سمبل دين است در جامعه اقامه شد... آن وقت
خواهيد ديد که دين چه اثري در زندگي مادي و معنوي مردم خواهد داشت.
3- توجه به مغرضين: هميشه براي انجام هر کار ماندگار و سالم يک سلسله عوامل
بازدارنده وجود دارد. حتي براي انبياء الهي. امام بزرگوار مغرضين مقابل
پيامبر (ص) را دو دسته ميداند و ميفرمايد: «پيغمبر اسلام ميخواست در
تمام دنيا وحدت کلمه ايجاد کند...منتهي اغراض سلاطين آن وقت از يک طرف،
اغراض علماي نصاري و يهود و امثال ذلک از طرف ديگر سد شد». (27)
ترس سلاطين براي از دست دادن قدرت و حکومتشان بود و ترس علماي يهود براي از
دست دادن مرجعيت ديني مردم. که يک دسته از آنها با تصديق پيامبر (ص) چون
طفل صغيري خوشه چين محضرش شدند اما عده زيادي انکار کرده و گمراه شدند.
4- حفظ اسلام: «ما اگر چنانچه اين وحدت کلمه و اين خاصيت که عبارت از
اسلاميت است که در آن همه چيز هست، اگر اين را حفظش بکنيم تا آخر با پيروزي
هستيم». (28)
5- بايد وحدت ايدئولوؤي باشد: گاهي بعض افراد از «وحدت ايدئولوژي» عبور
ميکنند و براي رسيدن به مطامع فردي و حزبي خود به دنبال «وحدت تاکتيکي»
هستند. امام(ره) خط بطلان بر وحدت تاکتيکي ميزند و ميفرمايد:
«رمز پيروزي ما اين است که جنبه فقط سياسي نبود، فقط براي نفت و امثال
اينها نبود. جنبه، جنبه معنوي بود، اسلامي بود.»
6- وحدت فداکاري ميخواهد:رسيدن به وحدت رنج و زحمت دارد. ايثار و فداکاري
ميخواهد. وبه خاطر همين امر است که امام فرمود: «اسلام احتياج به مردان
وبانوان فداکار دارد».
در اين جمله کوتاه دو نکته مهم وجود دارد. يکي فداکاري و ديگري: توجه به
جنس زن و مرد و استفاده از قابليتهاي هر دو جنس.
7- بالا و پايين مثل هم: آنچه براي مسئولان مهم است اينکه به دنبال زر
اندوزي نباشند ( البته بنده اعتقاد دارم که مسئولان بايد از امکانات و
رفاهيات خوب بهره ببرند اما به شرط آنکه بر اساس جدول ارشديت انتخاب شده
باشند که در هر اداره بهترين کارمندان آنجا مسئول باشد تا بتواند با شناخت
کامل به رتق و فتق امور بپردازد و گره از کار مردم باز کند. نه با بي
تدبيري بر مشکلات بيفزايد. که در اين صورت هر چقدر اين مسئول آدم خوب و
متواضعي باشد ناکارآمد وزائد خواهد بود) که نمونه مبارزه با زراندوزي در
سيره عملي اهل البيت(ع) و خصوصا امام علي (ع) قابل درک و احصاء است. اما
نکته مهم ديگر آنکه: رابطه دولت و مردم يک رابطه صميمي و به دور از ترس
باشد. يعني شهروندان براي نزديک شدن به دولتمردان و ارائه نظراتشان دچار
ترس و دلهره نباشند. و به راحتي بتوانند حرفشان را بزنند.
دولتمردان هم گوش بزرگي براي شنيدن و زبان کوچکي براي گفتن داشته باشند.
اگر حرف آن شخص درست بود به کار گيرند و اگر غلط، بدون آنکه حرمتش را
بشکنند، توجهي نکنند.امام در اين باره سخن زيبايي دارد: «وحدت کلمه و
اسلامي بودن يک مملکت اين است که از آن رئيس جمهورش... تا آن کسي که آن
پائين هاست اينها يک جور باشند. نه اين از او بترسد و نه او توقع داشته
باشد که اين از او بترسد».
8- رياکاري در وحدت: ممکن است گاهي بعضي از افراد شعار وحدت سر دهند. اما
وقتي در عمل به آنها دقت ميکني ميبيني که تا جايي با وحدت همراهند که به
منافع خودشان آسيب وارد نشود.اما اگر قرار شد براي حفظ وحدت هزينهاي
پرداخت کنند آن وقت از کوره در ميروند و حرف ديگري ميزنند. امام امت در
اين باره نيز بيان داشته است: «شعار وحدت اگر با عمل همراه نباشد رياکاري
است».
عمل مناسب هم با توجه به شرائط زماني و مکاني قابل فهم است. توجه به همه
ظرفيتها و منابع موجود، اِعمال همه قوانين بدون تبعيض و مصلحت انديشي شخصي،
و عدم قشري نگري به دين و ظرفيت نيروي انساني و ساير منابع ؛ علاوه بر
اينکه ايجاد وحدت نميکند بلکه خود، عامل تفرقه و چند گانگي خواهد شد.
و باز امام (ره) فرموده است: اما اگر براي خودم هي ميخواهم بکشم، اگر هم
ميگويم وحدت پيدا کنيد که خودم هم به نوايي برسم، اين مال شيطان است. هيچ
اثري ندارد. يعني اثر سوء دارد براي انسان».
9- وحدت به اخلاص نياز دارد: اگر در شعار وحدت اخلاص نباشد، هرگز وحدت به
وجود نميآيد. زيرا در وحدت انسان بايد دعوت به سوي خدا کند. اما اگر اخلاص
نباشد دعوت به سوي خود و خودخواهيها ميکند.
امام عزيز در اين مورد نيز فرموده: «هم وحدت را حفظ کنيد، وهم اخلاص را».
10- رمز پيروزي انقلاب: بدون شک رمز پيروزي انقلاب عامل تداوم و توسعه آن
نيز خواهد بود. معمار بزرگ انقلاب در اين زمينه فرموده است: «ما اگر
توانستيم نظامي بر پايههاي نه شرقي و نه غربي واقعي و اسلام پاک و منزه از
ريا و خدعه و فريب را معرفي کنيم، انقلاب پيروز شده است».
در اين جمله مطالب مهمي حائز اهميت است:
الف:ما بايد نظام اسلامي را بدون نياز و وابستگي به قدرتهاي برتر دنيا
سازماندهي کنيم که براي اين کار بايد از همه توان، دانش، تجربه، ظرفيتهاي
فکري و اجرايي کشور استفاده کرد و به بهانههاي مختلف، گروه گروه از
فرزندان اين ملت را کنار نزد.
ب: الگو بايد اسلام ناب (پاک)باشد. اسلامي که با اجماع نظر متخصصان عالي آن
فهميده ميشود.
ج: دوري از ريا، خدعه و فريب بايد در دستور کار و سرلوحه زندگي قرار گيرد.
امام (ره) در وصيتنامه خود، راز بقاء انقلاب را اينگونه بيان فرموده است:
«رمز بقاء...همان رمز پيروزي است و رمز پيروزي را ملت ميداند...دو رکن
اصلي آن: انگيزه الهي و مقصد عالي حکومت اسلامي...» (36)
خيلي جالب است که امام (ره) دانستن رمز پيروزي را به ملت نسبت ميدهد نه
دولتمردان. شايد به خاطر اين باشد که با عوض شدن دولتها سعي و تلاشي در
جهت تعويض سياستها و فرهنگها شکل ميگيرد اما همواره ذُکر و حافظه ملت،
ياد و خاطره جان فشانيها و توسل به قرآن و اهل البيت(ع) را فراموش
نميکند. همان عواملي که باعث پيروزي شان شد. به همين دليل ملت به انقلاب و
اسلام نزديکتر است. و دولتمردان اگر ميخواهند از مردم عقب نباشند بايد
چنين حرکتي را مشي خود قرار دهند. و تمام تلاششان را مصروف تقويت انگيزه
الهي مردم کرده و اهداف عالي اسلام را بر مبناي آموزههاي صحيح دين ترويج
کنند. نه تند شوند و نه کند.نه دنبال تصوف باشند ونه تحجر. نه دنبال مقدس
مآبي باشند و نه ولنگاري و...
11- تذکر به علما: امام (ره) در ديدار با ائمه جمعه استان کرمان خطاب به
آنان سه نکته را يادآور ميشوند:
«سعي کنيد وحدت را حفظ کنيد. وحدت بين خودتان، وحدت بين خودتان و مسئولين،
و وحدت بين خودتان و مردم».
در اين جمله کوتاه سه مطلب پر مغز وجود دارد:
يک: وحدت بين خود علما، که از اهميت بسيار برخوردار است. که متأسفانه گاهي
اختلافات بين آنها به واسطه نفوذ بعض افراد نزديک به آنها صورت ميپذيرد.
که در اکثر اين اختلافات معلوم شده است که آنها ذاتا با هم مشکلي ندارند
اما اين وظيفه تفرقه ظاهرا بر عهده بعضي از حواريون! اين عزيزان است که
بايد به اين مطلب بيشتر دقت بفرمايند...
دوم:وحدت بين علما و مسئولان اجرايي. با اين توضيح که نه بخطر مخالفت خطوط
سياسي،آنها را سکه پول کرد و نه بخاطر همگرايي سياسي اشتباهات آنان را
ناديده گرفت. همواره ديدبانان اميني براي مقام معظم رهبري و ولي فقيه
باشند.
سوم:وحدت بين علما و مردم. قطعا از مردمي ترين نهادها، نهاد روحانيت است. و
به دليل ارتباط تنگاتنگي که با همه اقشار مردم دارد، فاصلهاي بين آنها و
مردم نيست. امين مردم است و بايد مدافع حقوق مادي و معنوي مردم باشند. خداي
ناکرده اگر روزي حضورشان بين مردم کم رنگ شد و يا حمايت آنها از دولتمردان
از دايره حمايت از خادمان ملت فراتر رفت و به دايره حمايتهاي جناحي تبديل
شد، اهداف انقلاب و طي طريق کشتي بزرگ انقلاب با طوفانهاي سهمگيني مواجه
خواهد شد.علما و حوزههاي علميه پاسدار راستين اسلام ناب محمدي(ص) هستند.
از خادمان ملت تشکر ميکنند اما در مورد آنها غلو نميکنند. زيرا در طول
تاريخ علماي شيعه صف شکن مبارزه با «غاليان» بودهاند.
ه: مباني وحدت از ساير نگاهها:
1- مقام معظم رهبري: «قرآن، ما را به وحدت توصيه کرده است. قرآن، ما را
تهديد کرده است که اگر اتحاد و همبستگي خودتان را از دست بدهيد، آبرو و
هويت و قدرت شما نابود خواهد شد».
2- حضرت آيت الله فاضل لنکراني(ره): «اين جانب به همه علما و دانشمندان و
همه گروهها و اقشار مذهبي و ديني توصيه مينمايم که به شرايط اسلام در
زمان معاصر توجه نمايند...».
3- سيد محمد خاتمي: «اتحاد ملي، زمينه مشارکت گسترده مردم را فراهم
ميکند».
4- سيد جمالالدين اسدآبادي: «اميدوارم حاکم و سلطان همه ملتهاي مسلمان،
تنها قرآن باشد. و عامل وحدت و يگانگي آنها، دين آنها باشد».
اگر چه بحت وحدت و انسجام با يک مقاله و حتي چند کتاب، حقش اداء نميشود
اما ظريفان نيازبه مطول خواني ندارند و جاهلان نيز گوشي براي شنيدن ندارند.
اميد است اين مطلب مختصر از باب «مشت نمونه خروار» هديهاي باشد تحفه درويش
به محضر همه مخاطبان فهيم و دوست داشتني مان. والسلام
انسجام
اسلامی و تجلی آن در عرصه سياست خارجی
حرکت به سوى دستيابى به همگرايى کشورهاى جهان اسلام
پيام نوروزى رهبر معظم انقلاب و دستور ايشان مبنى بر نامگذارى سال 1386 به
سال اتحاد ملى و انسجام اسلامى در برگيرنده ى نکات مهم و قابل توجهى است که
پرداختن به آن امر بسيار مهم و ضرورى جلوه مى نمايد. اتحاد ملى و انسجام
اسلامى همانقدر که در بين توده ها و آحاد مردم و دولتمردان جمهورى اسلامى
ايران اهميت دارد در عرصه ى بين المللى و بر طبق معيارهاى تعريف شده سياست
خارجى داراى اهميت فوق العاده اى مى باشد. انسجام اسلامى و اتحاد بين ملتها
و دولتهاى مسلمان در حال حاضر و با شرايط کنونى جهان بسيار مهم مى باشد و
راهبرد انسجام اسلامى و وفاق ملى و همگرايى با دولتها و ملتهاى مسلمان در
عرصه ى روابط خارجى بايد هر چه محکمتر و جدى تر در دستور کار سياستگزاران
خارجى کشور قرار گيرد.
بنيانگذار کبير جمهورى اسلامى ايران حضرت امام خمينى (ره) نيز در طول عمر
با برکت خويش و خصوصا بعد از پيروزى انقلاب اسلامى بر انسجام و اتحاد هر چه
بيشتر کشورهاى جهان اسلام تاکيد زيادى مى نمودند. ايشان مکرر به دولتهاى
مسلمان اين هشدار را مى دادند که مبادا با بى فکرى و توجه نکردن به موازين
اسلامى و دستورات اسلام از آرمانها و انسجامى که بين دولتهاى مسلمان بايد
وجود داشته باشد دور شوند. رهبر فقيد جمهورى اسلامى ايران ملتهاى مسلمان را
نسبت به اين مسئله هشدار مى دهد که مبادا فريب سياستها و جريانهاى نادرست
دولتهايشان را بخورند. ايشان متذکر مى شوند که دولتها غالبا مسائل را به
صورت وارونه و برخلاف واقع جلوه مى دهند و همين باعث مى شود تا ملت ها
منحرف شوند در صورتيکه قطعا منطق ملت ها با دولتها متفاوت است.
امام (ره) در جايى پيرامون انسجام و وحدت هر چه بيشتر تصريح مى کنند:
« مادامى که با هم اختلاف داريم قدرتهاى بزرگ از ما استفاده خواهند کرد.
مسلمين اگر با هم مجتمع شوند، حکومتها با هم تفاهم کنند، ملتها هم تفاهم
خواهند کرد. ملتها مخالف با هم نيستند. حکومتها نمى گذارند ملت ها با هم
تفاهم کنند. اگر اين مشکله ى حکومتها برداشته بشود، از ممالک اسلامى هيچ
قدرتى بالاتر از قدرت اسلام و مسلمين نخواهد بود. زيرا که مسلمانان بيش از
يک ميليارد جمعيت دارند و خزائن فراوان. »
امام خمينى (ره) تاکيد مى کنند مرزها را نبايد اسباب جدايى قلب ها دانست ،
درست است که مرزها جدا است وليکن قلب ها بايد با هم باشند ايشان به عناوين
مختلف بر قدرت انسانى و نيروهاى طبيعى مسلمانان اشاره مى کند و آنها را
تشويق مى کند تا در عرصه هاى مختلف دست در دست يکديگر از منافع جهان اسلام
که ديگر در قالب يک مرز جغرافيايى محدود نمى گنجد صيانت کنند.
مقام معظم رهبرى نيز در طول سالهاى گذشته به تناسب مناسبت ها و رخدادهاى
پيش آمده مختلف بر محکم تر شدن رشته هاى اتحاد ميان اجزاى مختلف جهان اسلام
و نزديک شدن ملت هاى مسلمان تاکيد کرده اند. ايشان در اين مورد متذکر مى
شوند:
« امروزه بيشتر از هميشه بايد به وحدت کلمه مسلمين اهميت داد زيرا اختلاف
راه هميشگى نفوذ دشمنان در جوامع اسلامى بوده است. راههاى بلند مدت اختلاف
و شکاف که صد و يا دويست و يا پانصد سال به طول مى انجاميده، آيينى
استعمارى بوجود مى آورده تا زخمى در پيکر و مجموعه ى عالم اسلامى ايجاد کند
که درمانش به سادگى ميسر نباشد. اگر بنا باشد تاريخچه ى استفاده هايى که
استعمار از اين شکاف و زخم کرده است بيان شود، يک کتاب خواهد شد. »
اما در عرصه سياست خارجى اينکه چگونه مى توان با راهبرد و استراتژيهاى
مناسب زمينه هاى وحدت و همگرايى هر چه بيشتر ملت مسلمان را فراهم کرد خود
بحث مهمى است که نياز به تحقيق و تفضيل فراوان دارد.
نکاتى که در ادامه مى آيد در واقع نگاهى گذرا به راهبردهاى اوليه در جهت
دستيابى به انسجام هر چه بيشتر جهان اسلام در عرصه هاى مختلف مى باشد.
اميد آن است که تفصيل کامل آن و برنامه ريزى پيرامون تحقق آنها در آينده
توسط کارشناسان و مسئولان امر هر چه کاملتر و بهتر مورد توجه قرار گيرد.
تلاش در جهت همگرايى
از آنجا که اکثريت جهان اسلام را اهل تسنن تشکيل مى دهند و تلاش دشمن از
گذشته دور بر مبناى « تفرقه بينداز و حکومت کن » بوده است بايد در تعقيب
سياست هاى کلى نظام تلاش همه جانبه اى را براى همگرايى ميان مسلمانان فرق
مختلف صورت داده و با هر نوع تفرقه و تشديد اختلاف برخورد نمايد. ارگانهاى
ذيربط بايد با مطالعه ى دقيق از جوامع مختلف اسلامى و شناخت عوامل همگرايى
و واگرايى به صورت موردى برنامه ريزى و تلاش پيگيرانه اى را در جهت تقويت
وفاق هر چه بيشتر عوامل واگرايى صورت دهند.
مقام معظم رهبرى نيز به فراخور شرايط و مناسبت ها بر اين مسئله صحه گذاشته
اند که وحدت به اين معنا نيست که شيعه و سنى دست از عقايد خود بردارند و بر
موارد جديدى اتفاق کنند بلکه مقصود اين است که فرق مختلف اسلامى و ملتهاى
مختلف جهان اسلام داراى نقاط افتراق و اشتراکى هستند که آنها بايد هر چه
بيشتر بر نقاط اشتراک ( که تعداد آن بسيار زيادتر از نقاط افتراق است )
تاکيد کنند و از پرداختن و بحث و مجادله بر نقاط افتراق بپرهيزند. »
در عين حال اين مسئله هم را بايد بپذيريم که جوامع شيعى در جهان اسلام به
عنوان پايگاهى ثابت براى انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى مى باشد که سياست
همگرايانه ايران با جوامع مختلف نبايد موجب واگرايى نسبت به شيعيان گردد.
2) ابزارهاى فرهنگى در اين عرصه مى تواند کمک شايانى به جريان و تصميم
گيريهاى سياست خارجى کشور بنمايد. افزايش آگاهى در جوامع اسلامى از طريق
رسانه ها مبنى بر تداوم مقاومت و ايستادگى در مقابل قدرتهاى سلطه جو و دعوت
آنها در ايجاد گسترش جنبش هاى اجتماعي، سياسى بر جاى حاکميت اسلام و با
الگوگيرى از انقلاب اسلامى و همگرايى هر چه بيشتر در اصول و مواضع باعث مى
شود تا جريان دستيابى به انسجام هر چه بيشتر تحت لواى اسلام سرعت بيشترى به
خود بگيرد.
هنر انقلاب اسلامى و جمهورى اين است که با تکيه بر نقاط مشترک ملتها و
دولتهاى مسلمان آنها را از جهت فکرى و ايدئولوژيک کمک کند تا دست از خصومت
و دشمنى با يکديگر و ساير گروهها و فرق اسلامى بردارند و همه نيرو و توان
خود را در مقابل دشمن مشترک به کار گيرند.
3) ارتباط و تعامل هر چه بيشتر رهبران انقلاب و علماى بلاد اسلامى مى تواند
در انسجام و وحدت بيشتر جهان اسلام و کشورهاى اسلامى موثر باشد. کشور ما مى
تواند نقش بسيار مهمى در توسعه ى وحدت اسلامي، کاهش اختلافات و هدايت
گروهها و جنبش ها ايفا نمايد. توسعه خانه هاى فرهنگ ايران، حوزه هاى علميه
طلاب خارجى در داخل و خارج، سازماندهى جوانان مسلمانان، ايجاد تشکل هاى غير
دولتى در ميان نخبگان جهان اسلام و برنامه ريزى با توجه به استعدادهاى هر
منطقه مى تواند تاثيرات عميقى بر افزايش استعداد جهان اسلام بر جاى گذارد.
البته نکته مهم اينجاست که اين ارتباط بايد به سطح روساى دولتهاى اسلامى و
رهبران نهضت ها و جنبش هاى ذى نفوذ مسلمان هم بسترى يابد و مراقبت هاى لازم
در جهت هدايت جوامع اسلامى مبنى بر ايجاد همگرايى در ميان مسلمانان و
ايستادگى در مقابل قدرتهاى استعمارى صورت گيرد.
چرا
اتحاد ملي و انسجام اسلامي؟
در پيام هاي نوروزي رهبر
معظم انقلاب كه از سال
1369
خطاب به مردم و مسوولان كشور ايراد
مي شود، هر سال با نام وعنواني مشخص
گرديده
است. اين نامگذاري ها گاه با لحاظ مناسبت
خاص آن سال و همچنين درك شرايط كشور
همراه
بوده كه نامگذاري سال 79 به نام رفتار
علوي كه نخستين روزهاي فروردين آن سال
مصادف
با عيد غدير بود و يا سال امام خميني(ره)
كه به مناسبت يكصدمين سالگرد تولد
بنيانگذار انقلاب اسلامي همايشي بين
المللي بر پاگرديده بود وهمچنين نامگذاري
سال48
به همبستگي ملي و مشاركت عمومي كه در آن انتخابات سرنوش
ساز رياست جمهوري بر
پاگرديد، ازاين گروه نامگذاري ها هستند.اما
در برخي سال هاي ديگر، نامگذاري ها
بدون لحاظ مناسبتي خاص، تنها براساس درك
شرايط و ضرورتي برخاسته از نياز
استراتژيك
كشور بوده است كه نامگذاري سال هايي چون
انضباط اجتماعي، وجدان كاري، نهضت توليد
علم و انديشه، پاسخگويي مسوولان، نهضت
خدمت رساني و ... از اين گروه مي
باشد.نامگذاري
سال 1386 به نام«اتحاد ملي و انسجام اسلامي» از جمله
نامگذاري
هايي
است كه هم داراي
مناسبت خاص وهم برخاسته ازنياز استراتژيك كشور بوده
است.
تقارن طليعه سال 86
با ميلاد مسعود فخر
كائنات محمد مصطفي (ص) و آغاز هفته وحدت،
همراه با درك جامعي
كه رهبر معظم انقلاب
از پروژه هاي درحال طراحي واجراي دشمنان
نظام و جهان اسلام
داشتند، اين سال را
به نام اتحاد ملي و انسجام اسلامي ناميدند.
درواقع نامگذاري سال 86 به اتحاد ملي و
انسجام اسلامي، ناظر به اتفاقات پيشين،
تحولات حال وچالش هاي آينده اي است كه
فراروي ايران و جهان اسلام قرار خواهد داشت
كه براي برون رفت از دايره تهديد ها شكار
فرصت ها، بايد راهبردي جامع انديشيد، مي
شد كه اين راهبرد در سال جاري، توسط
سكاندار نظام اسلامي، درقالب اتحاد ملي و
انسجام اسلامي تعريف شده است.
شناسه راهبردي نظام
از نگاه رهبر
معظم انقلاب،
نامگذاري هر سال ، يك نوع هدف گذاري است
كه شناسه راهبردي نظام را در
آن سال مشخص مي سازد
و دستگاههاي اجرايي،
قانون گذاري وقضايي با تدارك طرح ها،
لوايح، آئين نامه ها
و مقررات اداري،
ورسانه هاي كشور در مسير نهادينه شدن آن
الگوها، بايد با
تبيين و تشريح ضرورت
ها و نيازهاي استراتژيك كشور، بستر مناسب را
جهت تدوين الگويي
جامع همراه با ضمانت هاي لازم را فراهم سازند.
از
سوي ديگر،
پايان
هر سال به معناي پايان فلسفه وجودي آن نامگذاري نبوده ونخواهد بود بلكه
پايان
هر
سال وآغاز سال ديگر، بايد به عنوان زير بناي شكل گيري زنجيره اي وثيق و
مستحكم
از
مطالبات رهبري باشد كه با گذشت زمان، هر سال برحلقه هاي آن مطالبات افزوده
شده
و
حجم و ضرورت بر
آورده شدن آن مطالبات دو چندان مي شود
.چرا
اتحاد
ملي؟
در سال گذشته، شاهد اجراي
پروژه جديد آمريكائيان درگسترش سفره بحران
و
فشار بركمربند
امنيتي ايران بوديم.
بر اساس داده هاي اين پروژه كه حاصل مطالعات
ونشست هاي متعدد
موسسات پژوهشي ايالات
متحده همچون آمريكن اينتر پرايز، شوراي سياست
خارجي، هريتيج،
كارنگي، واشنگتن پرايز و چند دانشگاه ديگر آمريكايي است، از ايران
به عنوان يك هدف سخت
نام برده شده كه حمله نظامي واشغال آن با هدف تغيير رژيم، امري
ناممكن مي باشد،
ازاين رو ايالات متحده براي مهار و تغيير رفتار جمهوري اسلامي
ايران، چاره اي جز
روي آوردن به سياست مهار و جنگ سرد ندارد. اين سياست كه گاه از
آن به عنوان «جنگ
نرم» هم ياد مي شود، مبتني بر تعامل همراه با درگيري، بحران
آفريني، نا امن
سازي، تماس محتاطانه و گزينشي، حمايت از اپوزيسيون داخلي و خارجي،
دامن زدن به
نافرماني مدني و اتخاذ سياست تشويق، تهديد و گام تحريم مي
باشد.براساس پروژه، « گسترش سفره بحران در
ايران» ، وقوع حوادثي
چون تاسوكي
زابل،
دارزين بم، بمبگذاري
زاهدان، تحركات پژاك، انفجارهاي خوزستان، آشوب هاي
آذرباريجان، تجمعات
معلمان، اعتصابات صنفي رانندگان اتوبوس هاي شهري، اعتراضات
كارگري و ... را به
گونه اي شفاف تر مي توان ارزيابي وتحليل كرد. دراين ميان خبر
روزهاي اخير شبكه
تلويزيوني
ABC
آمريكا مبني بر
حمايت كاخ سفيد از اشرار وقاچاقچيان
ايراني كه دركشور
پاكستان وافغانستان پناه
گرفته اند، مويدي ديگر بر اين مدعاست كه
سرويس هاي امنيتي آمريكا سخت به دنبال كپي
كردن تجربه طالبان والقاعده وزرقاوي
وتكثير آن درخاك جمهوري اسلامي ايران
هستند.
در پروژه جديد آمريكائيان،
وجود
اقوام وطوايف
گوناگون درايران اسلامي را بايد تبديل به يك تهديد كرد.
بايد در
كوره مطالبات قومي و مذهبي با قوت هر چه
تمام دميد تا نقش نيروهاي گريز از مركز و
اعتراض هاي حاشيه عليه متن پررنگ تر گردد.
بايد با تأسيس وراه اندازي شبكه هاي
متعدد راديو- تلويزيوني، واگرايي هاي قومي
را دامن زد و با بزرگنمايي حوادث خوزستان
وآذربايجان و سيستان و بلوچستان، امنيت
رواني مردم را بر هم زد، امنيتي كه پيش
نياز
اصلي اقتدار، توسعه و توان بازدارندگي
كشور در برابر تهديدات خارجي است.
تجربه28
سال
انقلاب اسلامي ايران نشان داده است كه مهمترين مولفه مانايي، پويايي و
پايداري اين انقلاب،
مقاومت مردمي است واين مقاومت شكسته نمي
شود مگر آن كه
«اتحادملي»
در شاخه هاي الف- حاكميتي ب-
دولت- ملت ج- احزاب و گروههاو د- اقليت
ها،
شكسته شود. آرزويي كه درماههاي اخير به
دفعات توسط كاندوليزا رايس، نيكلاس برنز،
توني بلر وايهود اولمرت به زبان آورده شده
است.
سال 86 با تشديد فشار غرب عليه
ايران آغاز شد.
تصويب سومين قطعنامه ضد ايراني در شوراي امنيت نشان داد كه دنياي
غرب تلاش مي كند با
افزايش فشار سياسي، ايجاد موانع اقتصادي، راه اندازي جنگ رواني،
بزرگنمايي نقاط ضعف
ونسبت دادن برخي قصورها و محروميت ها به تبعيض گرايي قومي و
مذهبي، يكپارچگي
عمومي را در مسايل كلان كشور از جمله پرونده هسته اي به يغما ببرد.
از ديگر شگرد هاي تبليغي رسانه هاي
خارجي، تبليغ بي اعتنايي عمومي نسبت به دولت
ومسوولان ونهادهاي
كشور است كه اوج اين
تبليغات را در قضيه چهارشنبه سوري مشاهده
كرديم.
درسال 86 نيز علاوه بر چالش ها و تهديد
هايي كه درسال گذشته با آن
مواجه
بوديم، با رخدادهاي
ديگري همچون برگزاري انتخابات مجلس هشتم، افزايش
قيمت و سهميه
بندي
بنزين و گازوئيل، به بهره برداري رسيدن نيروگاه بوشهر، تداوم صدور قطعنامه
هاي
ضد
ايراني در شوراي امنيت، آغاز تبليغات انتخابات رياست جمهوري آمريكا،
انتخابات
رياست
جمهوري فرانسه، پايان
عمر دولت نبيه بري در لبنان و ... روبه رو هستيم كه
هر
يك از
آنها مي تواند به
نوعي فشار بر نقاط امنيتي جمهوري اسلامي ايران وارد
آورد.
چرايي انسجام اسلامي
در كنار پروژه بر هم زدن
يكپارچگي عمومي
درداخل، غرب طرح انزواي سياسي ايران درمنطقه جهان اسلام و فضاي بين
المللي را نيز
دنبال
مي كند. در پروژه اي كه آمريكا وزائده نامشروع آن رژيم صهيونيستي با
نام«خاورميانه بزرگ»
يا«خاورميانه جديد»طراحي كرده اند، نحوه مواجهه با جمهوري
اسلامي ايران از
جايگاهي ويژه و استراتژيك برخوردار مي باشد.به
تعبيري دقيق تر،
كليد
موفقيت يا ناكامي اين
پروژه حياتي دردستان مقتدر جمهوري اسلامي ايران
قرار
گرفته
است چرا كه تجربه
خسارت بار سال هاي اخير به مقامات كاخ سفيد نشان داده
كه
هيچ
طرح وپروژه اي بدون
موافقت وهمياري جمهوري اسلامي ايران درمنطقه ژئو
استراتژيك
خاورميانه قابليت اجرايي نخواهد داشت. بنابراين پيگيري خط سازش كشورهاي
عربي و
اسلامي با رژيم
صهيونيستي، حل بحران آمريكا درعراق، تسلط بر افغانستان،
بقاي دولت
وابسته لبنان وفروكش نمودن انتفاضه فلسطين، جز با مهار مهر ه هاي سنگين
ايران و
تشديد
فشارهاي داخلي و منطقه اي و بين المللي بر جمهوري اسلامي ايران ميسر
نمي
باشد.
با درك چنين شرايط ويژه اي است كه
رهبر معظم انقلاب دركنار«اتحاد ملي»،
برموضوع «انسجام
اسلامي» نيز تاكيد مي نمايند. درواقع سكاندار نظام اسلامي،
راهبرد
اداره نظام را معطوف
به مرزهاي سياسي و جغرافيايي ايران نكرده
ودايره آن را به
كشورهاي منطقه و
جهان اسلام نيز گسترش داده است. نامگذاري
سال 85 به سال پيامبر
اعظم (ص) كه پس از
توهين هاي برنامه
ريزي شده غرب به ساحت مقدس آن حضرت صورت
پذيرفت، و همچنين
نامگذاري سال 86 به
سال «اتحاد ملي و انسجام اسلامي» نشان مي دهد
كه رهبري نظام،
دراداره كشور، نگاه
ويژه اي نيز به تحولات منطقه ، جهان اسلام و
حوزه هاي بين المللي
دارند، ازاين رو با
اشاره به شرايط ويژه اي كه بر جهان اسلام
حكمفرماست، معظم له
پكپارچگي دنياي اسلام
را دربرابر توطئه هاي دنياي غرب مطالبه مي
نمايد، مطالبه اي كه
نقطه آغازين آن مي تواند با طرح تدوين «منشور اتحاد جهان
اسلام» كه ايشان
درخجسته سالروز ميلاد پيامبر رحمت و عطوفت حضرت محمد مصطفي (ص)
مطرح فرمودند، كليدزده شود.موضوع«انسجام
اسلامي» مي تواند به عنوان
پادزهر
پروژه
«تهي سازي جهان اسلام از قدرت» آمريكا
مطرح شود، پروژه اي كه اساس آن بر
دامن
زدن
به اختلافات مذهبي،
جنگ هاي داخلي، تغير مرزهاي سياسي و جغرافيايي
كشورهاي
اسلامي و گسست حلقه
هاي اتصال ميان ملت هاي مسلمان، مبتني گرديده است.
اين روزها
دنياي
غرب ازموج بيداري
اسلامي كه تمام مرزهاي سياسي را دردنياي اسلام در
نورديده
است،
سخت به وحشت افتاده
است. اين بيداري، ازهندسه اي هرم گونه برخوردار است كه
نام
ايران
اسلامي بر ارتفاع آن
مي درخشند ودامنه انساني آن را 5/1 ميليارد
مسلماني
تشكيل
مي دهند كه بخش
پيوسته آن از اندونزي آغاز مي شود و تا مراكش امتداد دارد
و
بخش ناپيوسته آن در
اروپا و آمريكا خودنمايي مي كند. ما امروز به اعتراف دوست و
دشمن، دركانون اين
نهضت بيداري اسلامي قرار داريم كه روز به روز بر دامنه زايش ها و
رويش هاي آن افزوده
شده مناسبات حاكم بر دنياي امروز را سخت تحت تأثير قرار داده
است.
الزامات و راهكارها
براي جامه عمل پوشانيدن به
«اتحاد ملي
وانسجام اسلامي» بايد
به الزاماتي تن داد و راهكارهايي را درمسير اجرايي
شدن قرار
داد.
اين موضوع بايد به عنوان يكي از محوري
ترين فصل هاي دكترين امنيت ملي
كشور،
دردستور كار قواي سه
گانه، نهادهاي كشور دررسانه هاي جمعي قرار گيرد.
درگام اول،
ضرورت
اتحاد ملي و انسجام
اسلامي بايد به گونه اي تبيين وتشريح گردد كه خود به
خود
در
زمره مطالبات عمومي
در آمده و جامعه آن را پيگيري نمايد.درمرحله بسط و گسترش
اتحاد ملي و انسجام
اسلامي، بايد يارانه
هاي امنيتي را با دست و دلبازي هرچ تمام تر
هزينه كرد چرا كه هيچ
منفعتي، همپاي وحدت
ملي و انسجام اسلامي نيست.
دراين
مرحله بايد تمرين سعه
صدر، مدارا و اغماض كرد. مطالبات و مذاهب را به
رسمت شناخت و
حاشيه
ها را در متن و بطن حوادث و رخدادها مشاركت داد. تنوع قوميت ها و طوايف
در
كشور
را مي توانيم تبديل به يك فرصت و ظرفيت بي بديل نمائيم همانگونه كه
بنيانگذار
جمهوري اسلامي ايران با شعار «همه با هم» يك ملت يكپارچه را عليه رژيم
پهلوي انسجام
بخشيد. بايد به اين درك مشترك برسيم كه هويت ايران اسلامي،
پازلي است كه
قطعات آن
را
اقوام لر، ترك، فارس، كرد، عرب، بلوچ،
تركمن با هر سليقه وگرايش ومذهبي
مي
سازند، ايراني كه هزاران سال است كه تمدن
بشري مي درخشد. رمز صيانت از
اين هويت و
يكپارچگي عمومي،
رفتار هوشمندانه نظام، دولت، جامعه دانشگاهي، حوزه هاي
علميه و
رسانه
هاي گروهي است. اگر
امروز رهبري نظام از ضرورت تدوين منشور اتحاد جهان
اسلام
سخن
مي گويد، مراكز
وموسساتي كه سال هاست در جهت تقريب مذاهب اسلامي دركشور
فعاليت
مي
نمايند، بايد از خود
بپرسند كه دراين سال ها چه كرده اند و چرا از اساسي
ترين
وضروري ترين امور
غافل بوده اند، ايده مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي
تاكنون چه
بوده
است؟ آيا تأسيس شبكه اي ماهواره اي با نام تقريب مذاهب يك ضرورت نيست؟
آيا
شناخت
جهان اسلام و گام هايي كه كشورهاي ديگر در جهت بانكداري اسلامي، ايجاد
دستگاه
قضايي
مبتني بر احكام وتعاليم اسلامي، حقوق بشر اسلامي، اقتصاد اسلامي و ... بر
مي
دارند، نمي تواند سنگ بنايي در جهت انسجام و وحدت دنياي اسلام
باشد؟
بيائيم در
سال 68، به دور از توجهات شعاري و تزئيني
كه آفت راه است، اتحاد ملي و انسجام
اسلامي را در پرتو عمل گرايي مبتني بر
واقع گرايي محقق سازيم. بيائيم باور نمائيم
كه محيط امنيتي
جمهوري اسلامي ايران ، يكي
از حساس ترين و پيچيده ترين محيط هاي
امنيتي جهان امروز است كه عوامل متعددي در
اقتدار و انسجام آن نقش آفرين هستند.
بايد بدانيم اقليت ها و قوميت هايي كه در دولت ملي ساكنند
نسبت به اين موضوع
وموهبتهاي آن آگاه شوند.
امروز وظيفه دستگاه ديپلماسي كشور ومراكز فرهنگي وديني
كشور آن است كه
ايران اسلامي به عنوان يك چهره و عامل انسجام بخشش در جهان اسلام
مطرح گردد، حتي اگر
در مسير انسجام بخشي هم نتوانيم گام هاي موثري برداريم، يقيناً
اين چهره جديد،
عوايد و امتيازات فراواني را به نفع جمهوري اسلامي ايران وجهان
اسلام سرازير خواهد
كرد. بيائيم قدردان فرصت هايي باشيم كه به سرعت برق و باد مي
گذرند. بيائيم باور
نمائيم كه پس از گذشت 28 سال از حيات طبيه نظام اسلامي، ما
ازمرحله مشق و تمرين
و قلق گيري عبوركرده ايم و بايد با كياست و برنامه ريزي، خود
را آماده خيز نهايي
نمائيم. ما مكلف به ايجاد و گسترش عدالت و تعميم مكارم اخلاق در
سراسر دنيا هستيم.
پيام پيامبر اعظم(ص)، پيامي براي تمامي بشريت بود و بشر امروز
بيش ازهر زمان ديگر،
تشنه اين پيام رهايي بخش است .
نقش اتحاد
و اختلاف در اعتلاء و انحطاط مسلمين
مقدمه:
بصيرت: هدايت ، وحدت و
همبستگي و روحيهي اخوت و برادري از آموزههاي گرانقدري است كه مكتب اسلام
در راستاي استقرار و استمرار اقتدار، عظمت و عزت و اعتلاي امت اسلامي بر آن
تأكيد ورزيده است.
در مقابل، اختلاف و خصومت و
تفرقه و تشتت به عنوان عامل ضعف و ذلت و محو قدرت و عظمت جامعه اسلامي و
انحطاط آن تلقي شده و مسلمانان به اجتناب از آن امر شدهاند.
در تعاليم ديني و متون و
منابع مختلف اسلامي كلمات و اصطلاحاتي مانند امت، امت واحده، الفت و اخوت
اسلامي، برادري ديني، وحدت اسلامي، اتحاد اسلامي، دارالاسلام، پان اسلاميسم
و… به كار رفته است كه مفاهيم اين واژهها به طور مستقيم يا غير مستقيم بر
اهميت و جايگاه و نقش برجستهي وحدت در جامعه اسلامي دلالت دارند.
قرآن كريم ضمن دعوت مسلمين
به وحدت با اعتصام به حبلا… و نهي از تفرقه؛ با اشاره به الفت و برادري و
مودت ايجاد شده ميان دو طايفهي اوس و خزرج و از بين رفتن عداوت و كينه
ديرينه در سايهي نعمت اسلام كه مبناي اتحاد و همبستگي آنهاست اين گونه
يادآور ميشود:
واعتصموا بحبلا… جميعاً و
لاتفرقوا و ذكر و انعمتا… عليكم، اذ كنتم اعداءً فالف بين قلوبكم فاصبحتم
بنعمته اخواناً.(آل عمران 103)
در جاي ديگر مسلمانان را به
وحدت در پيروي از خدا و پيامبرش دستور داده و از تنازع و مشاجره جهت
پيشگيري از سستي و زبوني و اضمحلال اقتدار و عظمتشان به طور صريح نهي نموده
و ميفرمايد:
اطيعوا… و اطيعوا الرسول و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم(انفال 46)
پيامبر گرامي اسلام با تكيه
بر مباني اتحاد اسلامي مدينهي فاضلهاي مملو از عشق و صميميت و برادري و
ايثار و تمامي فضايل انساني ساخت كه هنوز بشريت در حسرت و آرزوي تحقق
دوبارهي چنين جامعهاي بسر ميبرد.
پيامبر اكرم(ص)، ذلت و زبوني
پس از عزت و سربلندي و در پي آن ضعف و سستي هر ملتي را نشأت گرفته از
تفرقهاي ميداند كه ريشه در خصومت و دشمني دارد؛ لذا ايجاد الفت و پرهيز
از تفرقه و عداوت را بر مسلمانان واجب كرده و ميفرمايد:
(ما ذل قوم بعد العزحتي
ضعفوا، و ما ضعفوا حتي تفرقوا و ما تفرقوا حتي تباغضوا… الواجب علي
اوليائنا معاوده الائتلاف و رفض الاختلاف.)
بزرگ اسطوره صبر و وحدت،
حضرت علي(ع) در خطبه 146 ضمن بيان نقش محوري رهبر در جامعه، وحدت را رمز
عزت و قدرت دانسته و ميفرمايد: «عرب امروز گرچه از نظر تعداد اندكند، اما
با نعمت اسلام فراوانند و با اتحاد و هماهنگي عزيز و قدرتمندند.
در فرازي از خطبهي قاصعه به
علل پيروزي و شكست و عزت و ذلت گذشتگان پرداخته و ميفرمايد: «پس آن گاه كه
در زندگي گذشتگان مطالعه و انديشه ميكنيد. عهدهدار چيزي باشيد كه عامل
عزت آنان بود و دشمنان را از سر راهشان برداشت و سلامت و عافيت زندگي آنان
را فراهم كرد و نعمتهاي فراوان را در اختيارشان گذاشت و كرامت و شخصيت به
آنان بخشيد، كه از تفرقه و جدايي اجتناب كردند و بر وحدت و همدلي همت
گماشتند و يكديگر را به وحدت واداشته و به آن سفارش كردند و از كارهايي كه
پشت آنها را شكست، و قدرت آنها را در هم كوبيد، چون كينهتوزي با يكديگر،
پر كردن دلها از بخل و حسد، به يكديگر پشت كردن و از هم بريدن و دست از
ياري هم كشيدن، بپرهيزيد«
وحدت و برادري كه در عصر
رسالت به احسن وجه در ميان ياران رسول خدا(ص) تحقق يافت، متأسفانه پس از
رحلت پيامبر اكرم(ص) ديري نپاييد كه آن اتحاد و اخوت به ضعف گراييد و بروز
اختلاف و تفرقه و تشتت و تنازع به تدريج زمينهساز حركت امت اسلامي در مسير
ذلت و انحطاط شد.
-عوامل
تعالي و انحطاط جوامع
در اين نوشتار به زوايايي از
نظرات اسلامشناسي بزرگ استاد شهيد آيتا… مطهري پيرامون وحدت و تفرقه در
دو بخش پرداخته ميشود:
الف) تبيين نقش وحدت و تفرقه
در اعتلا و انحطاط مسلمين
شهيد مطهري در دستهبندي
عوامل اصلي تعالي و انحطاط جوامع از وحدت و تفرقه به عنوان يكي از عوامل
اساسي مؤثر در اعتلا و انحطاط ياد كرده و مينويسد:
در قرآن مجموعاً به چهار عامل مؤثر در
اعتلاها و انحطاطها برميخوريم… اتحاد و تفرق: در سوره آل عمران آيهي 103
دستور صريح ميدهد كه بر مبناي ايمان و گرايش به ريسمان الهي متحد و متفق
باشيد و از تفرق و تشتت بپرهيزيد…(جامعه و تاريخ ص236)
در تفسير آيه 46 سوره انفال
چنين توضيح ميدهد:
با خودتان نزاع و مشاجره
نكنيد، نميگويد نجنگيد آن كه ديگر طريق اولي است، وقتي كه اردنيها و
فلسطينيها خودشان به روي يكديگر تفنگ بكشند عروسي دشمن است… پس دستور هم
اين است كه با يكديگر منازعه و مشاجره(نه جنگ) نكنيد كه پشت سرش سستي و ضعف
پيدا ميشود و پشت سر ضعف آن شوكت و عظمت و قدرت شما از ميان
ميرود.(آشنايي با قرآن، ج3 ص101)
-ريشههاي تفرق و تشتت امت اسلامي
استاد پيرامون عوامل ايجاد
تفرقه در امت اسلامي با اشاره به تبديل خلافت اسلامي به سلطنت موروثي توسط
خاندان اموي و بازگشت به ارزشهاي جاهلي مينويسد: در قرن
اول هجري اصول و داعيههاي توحيد و اسلام آن چنان آشكار و روشن به مردم
ابلاغ گرديد كه تمام مردم متمدن آن روزگار با جان و وجدان خويش پذيراي آنها
شدند. و به زودي يك ملت مشترك يا«بينالملل اسلامي« به وجود آمد. ولي اين
وحدت به زودي به تفرقه بدل شد؛ چرا كه سررشتهداران آن زمان نخواستند يا
نتوانستند مفاهيم واقعي داعيههاي اسلامي را درك كنند، از نظام بينالمللي
اسلامي به عنوان يك امپراطوري و خلافت عربي برداشت شد و اين مخالف صريح
اصول اسلامي بود. به همين جهت وحدت به دست آمده به زودي شكست خورد و به
دنبال آن، تحولات و ضعفها و انحرافات ديگر پديد آمد تا آن كه مسلمين
تدريجاً به خواب رفتند…»(خدمات متقابل اسلام و ايران ص 41)
به هر حال بازگشت به
ارزشهاي جاهلي، ايجاد تفرقه و پراكندگي و نضج آراء و افكار و جريانات فكري
و كلامي مختلف و طرد ارزشهاي الهي و توحيدي، موجبات ضعف و انحطاط تدريجي
جامعه و امت اسلامي را در پي داشت.
سرانجام با سقوط قدرتهاي عمده اسلامي در قرن 13، نداي
بيداري اسلامي با شعارهايي همانند تجديد حيات اسلام، بازگشت به اسلام اصيل
و طرح اتحاد جهان اسلام از جانب علما و انديشمندان مصلح برخاست.
-توطئههاي دشمنان
شهيد مطهري پيرامون تلاش
تفرقه افكنانه دشمنان چنين مينويسد: همهي
سعيشان(دشمنان) اين است كه روابط مسلمين با غير مسلمين روابط صميمانه و
روابط مسلمانان با بهانههاي مختلف – از آن جمله اختلافات فرقهاي – روابط
خصمانه باشد. در عصر خود ما به وسيلهي اجانب در اين راه فعاليتهاي فراوان
صورت ميگيرد. بودجههاي كلان مصرف ميگردد». (مجموعه آثار، ج3، ص266)
-خيانت عناصر داخلي
سپس به همكاري خائنانه ايادي
دشمنان در داخل اشاره كرده و موفقيت اين اتحاد شوم را فاجعه و مصيبتي براي
اسلام و مسلمين شمرده و چنين ادامه ميدهد:
متأسفانه در ميان مسلمانان عناصري به وجود آوردهاند كه كاري جز اين ندارند
كه ولا نفيي اسلامي را تبديل به اثباتي و ولاء اثباتي اسلامي را تبديل به
نفيي نمايند. اين بزرگترين ضربتي است كه اين نابكاران بر پيغمبر اكرم(ص)
وارد ميسازند.
امروز اگر بر مصيبتي از
مصيبتهاي اسلام بايد گريست و اگر بر فاجعهاي از فاجعههاي اسلام بايست
خون باريد، اين مصيبت و اين فاجعه است».
ايشان در ذيل مباحث مربوط به
انواع ولاء، ضمن اشاره به ايمان به عنوان ملاك برتري، و منشأ و ملاكي براي
وحدت، اين گونه به تشريح آن ميپردازند:
قرآن ميخواهد جامعهي
مسلمانان برتر از ديگران باشد:
ولا تهنوا ولاتحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين» (آل عمران 129)
ايمان، ملاك برتري قرار
گرفته است. مگر ايمان چه ميكند؟ ايمان ملاك وحدت و ركن شخصيت و تكيه گاه
استقلال و موتور حركت جامعه اسلامي است.
-نزاع و اختلاف، عامل انهدام كيان و شخصيت
جامعه اسلامي
در جاي ديگر ميفرمايد: «ولا
تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم». (انفال 46) با يكديگر نزاع نكنيد و اختلاف
نداشته باشيد كه سست و ضعيف خواهيد شد و بو و خاصيت خود را از دست خواهيد
داد. جدال و اختلاف، كيان و شخصيت جامعه اسلامي را منهدم ميكند. ايمان
اساس دوستي و وداد و ولاء مؤمنان است».(مجموعه آثار، ج3، ص4-263)
-عامل حقيقي وحدت پايدار
در مورد بياعتباري انواع
عوامل جهت وحدت و معرفي عامل حقيقي وحدت چنين بيان ميدارند:
از جمله خصوصيات اسلام اين
است كه هيچ عنواني از قبيل عناوين نژادي، طبقاتي، شغلي، محلي، منطقهاي و
فردي براي معرفي مكتب خود و پيروان اين مكتب نپذيرفته است. پيروان اين مكتب
با عناوين اعراب، ساميها، فقرا، اغنياء، مستضعفان، سفيدپوستان، سياه
پوستان، آسياييها، شرقيها، غربيها، محمديها، قرآنيها، اهل قبله و غيره
مشخص نميشوند. هيچ يك از عناوين مزبور ملاك«ما» و ملاك وحدت و هويت واقعي
پيروان اين مكتب به شمار نميرود. آن جا كه پاي هويت مكتب و هويت پيروان او
به ميان ميآيد همهي آن عناوين محو و نابود ميشود. فقط يك چيز باقي
ميماند. چه چيزي؟ يك«رابطه» رابطه ميان انسان و خدا، يعني اسلام، تسليم
خدا بودن، امت مسلمان چه امتي است؟ امتي است كه تسليم خداست… اين دين
ميخواهد چه وحدتي به آنها ببخشد و چه ماركي روي آنها بزند و زير چه پرچمي
آنها را گرد آورد؟ پاسخ اين است: اسلام، تسليم حقيقت بودن.(جامعه و تاريخ ص
31-229)
-دستور مهم اسلام
اسلام و مسلمان بودن فقط در
جهان بيني درست و اداء فرايض عبادي مانند نماز خلاصه نشده بلكه پايبندي به
رمز عزت مسلمين و رهايي از ذلت يعني ترك خصومت و اختلاف نيز از شرايط مهم
مسلماني است.
چرا ما مسلمانها ذليل
هستيم؟ خيال ميكنيم همين قدر كه ما اذان و اقامه گفتيم بنابراين مسلمان
كامل هستيم در حالي كه اسلام دستورهاي ديگري هم دارد. از مهمترين دستورهاي
اسلام همين دستور روابط خاص اجتماعي ميان ما مسلمين است، به اندازهاي كه
ما مسلمين خودمان عليه يكديگر فعاليت ميكنيم دشمنان عليه ما فعاليت
نميكنند».(آشنايي با قرآن، ج3، ص201)
-جنبه مثبت و منفي ناسيوناليسم
اشاعه و ترويج
ناسيوناليسم(با تكيه بر جنبههاي منفي آن) در كشورهاي اسلامي از شگردهاي
استعمار در جهت جدا كردن مسلمانان از يكديگر و تضعيف آنهاست.ناسيوناليسم را نبايد به طور كلي محكوم
كرد. ناسيوناليسم اگر تنها جنبه مثبت داشته باشد يعني موجب همبستگي بيشتر و
روابط حسنه بيشتر و احسان و خدمت بيشتر به كساني كه با آنها زندگي مشترك
داريم بشود ضد عقل و منطق نيست و از نظر اسلام مذموم نميباشد، بلكه اسلام
براي كساني كه طبعاً حقوق بيشتري دارند، از قبيل همسايگان و خويشاوندان،
حقوق قانوني زيادتري قائل است.
ناسيوناليسم آنگاه محكوم است كه جنبهي منفي به خود
بگيرد، يعني افراد را تحت عنوان مليتهاي مختلف از يكديگر جدا ميكند و
روابط خصمانه ميان آنها به وجود ميآورد… اين مسأله مهم است كه در دين
اسلام، مليت و قوميت هيچ اعتباري ندارد. بلكه اين دين به همهي ملتها و
اقوام مختلف جهان با يك چشم نگاه ميكند و از آغاز نيز دعوت اسلامي به مكتب
و قوم خاص اختصاص نداشته است، بلكه اين دين هميشه ميكوشيده است كه به
وسايل مختلف ريشهي ملت پرستي و تفاخرات قومي را از بيخ و بن بركند. در
قرآن هيچ خطابي به صورت«يا ايها العرب»،«يا ايها القرشيون» پيدا نميكنيد…
اسلام نه تنها به اين تعصبات احساس آميز توجهي نكرد بلكه به شدت با آنان
مبارزه كرد…».(خدمات متقابل اسلام در ايران، ص68-62)
-تمدن عظيم اسلامي، ثمره ترك تعصبات قومي
و مذهبي
از علل پيشرفت سريع علمي
اسلام و ايجاد تمدن عظيم و با شكوه اسلامي روحيه تساهل مسلمين و پرهيز از
تعصبات و درگيريهاي قومي و نژادي بود:
يكي از علل سرعت مسلمين در علوم اين بوده است كه در اخذ
علوم و فنون و صنايع و هنرها تعصب نميورزيدند و علم را در هر نقطه و در
دست هر كسي مييافتند از آن بهرهگيري ميكردند و به اصطلاح امروز روح
تساهل بر آنها حكم فرما بوده است… اسلام با تعليمات مبني بر جستجوي علم و
ترك تعصبات قومي و مذهبي و اعلام همزيستي با اهل كتاب غلها و زنجيرهايي كه
به تعبير خود قرآن به دست و پا و گردن مردم جهان آن روز بسته شده بود پاره
كرد و زمينه رشد يك تمدن عظيم و وسيع را فراهم آورد.(خدمات متقابل اسلام و
ايران ص 152-145)
-منشأ تجزيه شدن حكومت اسلامي
ريشه پيدايش تبعيضات و
تعصبات قومي كه ضربه مهلكي بر پيكر اسلام وارد ساخت عبارت است از:
تبعيضات نژادي و تفاخرات
قومي كه بر ضد اصل مسلم مساوات اسلامي بود، اين انحراف به وسيلهي اعراب به
وجود آمد. سياست امويها بر اصل تفوق عرب بر غير عرب پايهگذاري شد. معاويه
به صورت بخشنامه به همهي عمال خويش اطلاع داد كه براي عرب حق تقدم قائل
شوند. اين عمل ضربه مهلكي بر پيكر اسلام وارد كرد. منشأ اصلي تجزيه شدن
حكومت اسلامي، به صورت حكومتهاي كوچك همين كار بود».(خدمات متقابل اسلام و
ايران ص403)
-عكسالعمل منطقي و اسلامي ايرانيان
ايرانيان عكسالعمل بسيار
مناسب و صد در صد اسلامي در مقابل انحراف شكننده تبعيضات قومي و نژادي از
خود بروز دادند:
عكس العمل ابتدايي كه
ايرانيان در مقابل اين تبعيضات نشان دادند، بسيار منطقي و انساني بود. آنها
عرب را به خدا و كتاب خدا دعوت كردند. اين نوع عكس العمل در مقابل آن
انحراف عربي، صددرصد اسلامي بود و نشانه صميمت ايرانيان نسبت به اسلام، اگر
ايرانيان صميميت نميداشتند كافي بود آنها هم مانند اعراب بر مليت و قوميت
خويش و تاريخ خويش تكيه كنند و در اين جهت مسلماً گوي سبقت را ميربودند.»
(البته شعوبيگري در مسير انحرافي تفوق نژاد ايراني بر غير، خاصه عرب انفاق
افتاد اما زود تودة مردم ايران و علماي با تقوا آن را محكوم كردند). (خدمات
متقابل اسلام و ايران ص 406-404)
-رمز استحكام و پايداري وحدت اسلامي
گسست ناپذيري وحدت مسلمين
عليرغم تلاشهاي مستمر اجانب به دليل پيوند دلهاي پاك و خدايي است: وحدت
مسلمانان برخاسته از پيوند دلهاي پاك و خدايي آنهاست. لذا اين پيوند روحي
گسست ناپذير و محكم است و تا چنين است توطئههاي غربيها ره به جايي نخواهد
برد. در قرون جديد قدرتهاي اروپايي و آمريكايي عامل اساسي اين جدايي هستند
با همهي اينها هيچ يك از اين عاملها نتوانسته است اساس اين وحدت را كه در
روح مردم قرار دارد از بين ببرد. به قول اقبال لاهوري:
امر حق را حجت و دعوي يكي است… خيمههاي ما جدا ولي دلها
يكي است
از حجاز و چين و ايرانيم ما… شبنم يك صبح خندايم
ما».(خدمات متقابل، ص51)
ب) معرفي و بيان خدمات و
مبارزات طلايهداران و مناديان اتحاد اسلامي
استاد در آثار خود از جمله
در نهضتهاي صد ساله اخير به معرفي شخصيت و خدمات علما و مصلحاني در جهان
اسلام ميپردازد كه در مسير اتحاد جهان اسلام و مبارزه با تفرقه و تشتت گام
برداشتند.
از سيد جمالالدين اسدآبادي به عنوان سلسله جنبان
نهضتهاي اصلاحي صدساله اخير نام ميبرد و ديدگاههاي او را از جمله شعار
اتحاد جهان اسلام و درد تفرقه و جدايي مسلمانان به بهانههاي ديني و
غيرديني و نيز نفوذ استعمار غربي توضيح ميدهد. سپس به مبارزات و خدمات
مناديان اتحاد مسلمانان همانند شيخ عبده، كواكبي، اقبال و… كه به الهام از
سيد جمال در مسير مبارزه با استعمار و استبداد قرار گرفتند، ميپردازد.
در بررسي مصلحان ايراني و
شيعي طرفدار وحدت مسلمين شخصيت و مبارزات انديشمنداني چون شيخ طوسي، ميرزاي
شيرازي، كاشف الغطاء، آخوند خراساني، مازندراني، نائيني، سيدشرفالدين،
علامه اميني، آيتا… بروجردي و… را تبيين مينمايد.
در بررسي شخصيت شيخ طوسي از
او به عنوان يكي از درخشانترين ستارگان جهان اسلام و نمونه كاملي از تجلي
اسلام در كالبد ايراني ياد كرده و خصوصيت تفكر و رفتار فرامذهبي و
وحدتگراي وي را به عموم علماي اسلامي تعميم ميدهد:
شيخ طوسي صددرصد يك عالم
اسلامي است، جز رنگ اسلامي رنگ ديگري ندارد. او از كساني است كه از بركت
تعليمات اسلامي پا روي تعصبات قومي و نژادي گذاشتند، شعوبيگري را محكوم
كردند و مقياسهاي جهاني و انساني اسلام را محترم شمردند. اكثريت قريب به
اتفاق دانشمندان بعد از اسلام چنيناند».(مجموعه آثار، ج 2، ص127)
استاد در مقاله الغدير و
وحدت اسلامي به آراء و خدمات علامه اميني براي تحقق وحدت اسلامي بين شيعه و
سني پرداخته و قلمرو وحدت را به همه پيروان مذاهب مختلف اسلامي بسط داده و
به استناد آياتي مانند انما المؤمنون اخوه، اخوت اسلامي مدنظر علامه اميني
را طرح نموده و اظهار ميدارد كه هيچ مباحثه علمي و مجادله كلامي نبايد
آسيبي به وحدت و اخوت فريقين برساند كما اينكه سيرهي سلف و در رأس آنها
صحابه و تابعين همين بوده است.
در مورد علاقه وافر استادش، آيتا… بروجردي نسبت به
وحدت اسلامي و دشمن شناسي و خدماتش در مسير وحدت و اعتلاي امت اسلامي
مينويسد:
يكي از مزاياي معظم له توجه
و علاقه فراواني بود كه به مسأله وحدت اسلامي و حسن تفاهم و تقريب بين
مذاهب اسلامي داشت. اين مرد چون به تاريخ اسلام و مذاهب اسلامي آشنا بود،
ميدانست كه سياست حكام گذشته در تفرقه و دامن زدن آتش اختلاف چه اندازه
تأثير داشته است، و هم توجه داشت كه در عصر حاضر نيز سياستهاي استعماري از
اين تفرقه حداكثر استفاده را ميكنند و بلكه آن را دامن ميزنند و هم توجه
داشت كه بعد و دوري شيعه از ساير فرق سبب شده كه آنها شيعه را نشناسند و
دربارهي آنها تصوراتي دور از حقيقت بنمايند. به اين جهت بسيار علاقمند بود
كه حسن تفاهمي بين شيعه و سني برقرار شود. كه از طرفي وحدت اسلامي كه منظور
بزرگ اين دين مقدس است تأمين گردد و از طرف ديگر شيعه و فقه شيعه و معارف
شيعه آن طور كه هست به جامعه تسنن كه اكثريت مسلمانان را تشكيل ميدهند
معرفي ميشود».
آيتا… بروجردي عاشق و
دلباخته وحدت مسلمين بوده و در فضايي سرشار از صميميت با علماي برجسته تسنن
شيخ عبدالمجيد سليم و سپس شيخ محمود شلتوت براي تحقق اين آرمان بزرگ در
قالب«دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه» همكاري ميكند.
براي اولين بار بعد از چندين
صد سال بين زعيم روحاني شيعه و زعيم روحاني سني شيخ عبدالمجيد سليم و بعد
از فوت او به فاصله دو سه سال شيخ محمود شلتوت مفتي حاضر مصر و رئيس جامع
ازهر روابط دوستانهاي برقرار شد و نامهها مبادله گرديد. قطعاً طرز تفكر
معظمله و حس تفاهمي كه بين ايشان و شيخ شلتوت بود مؤثر بود در اين كه آن
فتواي تاريخي معروف را در مورد به رسميت شناختن مذهب شيعه بدهد. معظم له را
نبايد گفت نسبت به اين مسأله علاقمند بود، بلكه بايد گفت عاشق و دلباخته
اين موضوع بود و مرغ دلش براي اين موضوع پر ميزد».
استاد مطهري، غيرت و حميت
ديني و حس همدردي ديگر استادش، علامه طباطبايي در ياري و كمك به برادران
ديني خود و نيز دغدغه خودش را چنين مطرح ميكند:
علامه طباطبايي سلمها…
واقعاً از خدمتگزاران بسيار بزرگ اسلام است… اين مرد، بسيار مرد جليل القدر
و عظيم المنزلهاي است و يكي از كارهايي كه اخيراً ايشان اقدام فرمودهاند
موضوع همدردي با برادران اسلامي است… ايشان دو سه حساب اخيراً باز
كردهاند… اين حساب به نام سه نفر باز شده است[كه من نفر سومشان هستم] …
همهي ما ايرانيها اگر بخواهيم همهي پولهايمان را روي هم بريزيم، شايد به
قدر دو تا يهودي كه در آمريكا نشستهاند و پول دنيا را از راه ربا و دزدي
ثروت دنيا ميبرند نشود، ولي حساب اين است كه مسلمان شرط مسلمانيش همدردي …
و همدلي است». (احياي تفكر اسلامي ص27-24)
مجموعه تلاشها و اقدامات
رهبران ديني و مصلحان، با پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت امام
خميني(ره)، در ابعادي به ثمر مينشيند. مصلح و بيدارگر بزرگي كه شهيد مطهري
از شخصيت او با تعابيري چون جان جانان ياد ميكند و در ادامه سلسله مصلحان
به تجليل از استاد فرزانه خود و مساعي و پشتكار او در مسير وحدت و اعتلاي
جهان اسلام ميپردازد.
پس از رحلت امام(ره) حضرت
آيتا… خامنهاي با تداوم راه امام، آرمان اتحاد اسلامي را دنبال نمودند.
از جمله در قالب تأسيس مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي كه سالانه در تهران
برگزار ميشود و دفاع و حمايت از ملتهاي مسلمان اعم از برادران فلسطيني،
بوسني، افغانستان، لبنان، عراق و… و در سالهاي اخير به بهانه نامگذاري
براي هر سال باز شاهد آن هستيم كه در اين امر نيز مقوله وحدت تعقيب ميشود
همانند عنوان سال 85 كه به نام مبارك پيامبر اعظم و نيز سال 86 كه به نام
سال وحدت ملي و انسجام اسلامي، از جانب معظم له معنون گرديد.
ايشان در سال 77 به مناسبت
سالگرد شهادت شهيد مطهري طي بياناتي پيرامون شخصيت آن استاد فرزانه و كوشش
او در مسير وحدت فرمودند:
عزيزان من! آن چه كه امروز
ميتواند اين جبهه را مستحكم بكند – جبهه ايمان و جبهه حق را - عبارت است
از تمسك به وحدت كلمه در زير سايه اسلام، و در زير سايه حسين بن علي(ع)، در
زير سايهي معارف عاليه اسلام، كه شخصيتهايي مثل شهيد مطهري آن را در
كتابهاي خود براي آگاهي مردم تبيين و تشريح كردند. تمسك به وحدت در پرتو
اين خورشيدهاي فروزان، به فضل الهي اين كشور را از اين مرحله هم مثل مراحل
گذشته خواهد گذارند و دشمن را ناكام خواهد كرد.(استاد در كلام رهبر، مجبتي
پيرهادي، انتشارات صدرا، مرداد 85 ص51)
لذا به دنبال تلاش مستمر
علماي تداوم بخش راه و شعارهاي سلسله جنبان نهضتهاي اسلامي، سيدجمالالدين
اسدآبادي و بركات و ثمرات حاصل از تشكيل نظام جمهوري اسلامي ايران شاهد
گسترش روز افزون موج نهضت بيداري و تحقق شعار اتحاد و اخوت اسلامي در بين
علما و نيز مردم مسلمان مذاهب مختلف اسلامي در سطح جهان از لبنان، مصر،
عراق و.. هستيم.
خلاصه
و نتيجه
ايجاد اتحاد و اخوت ميان
ملتها و آحاد مسلمانان در سراسر جهان از اهداف و آرمانهاي اصيل اسلام است
كه ريشه در قرآن و سنت و آراء انديشمندان مذاهب اسلامي دارد. جهت عملي شدن
اين هدف و شكلگيري امت واحده اسلامي در راستاي اعتلاء و عزت و عظمت و
اقتدار جهان اسلام، وحدت بر محور اصول دين و مشتركات اعتقادي و دامن نزدن
به مسائل اختلافي در اين عرصه از ضروريات است.
شهيد مطهري در آثار و
اقدامات خود همواره بر اين اصل تأكيد داشتهاند كه نمونههايي در اين
نوشتار اشاره شد. دغدغه جدي آن بزرگوار در تبيين و طرح اين استراتژي در
آثار مختلف ايشان امري ستودني و نيز درسي براي اهل علم و صاحبان قلم و آحاد
مردم مسلمان است ايشان در بررسي و نقد مذاهب اهل سنت و افكار و عقايد و
متون بزرگان و رهبران آن از زاويه برخورد برادرانه و به دور از هر گونه
اهانت بلكه در صفا و صميمت و دلسوزي و نيز منصفانه به بررسي و ارائه نظر
ميپردازند.(مثلاً بيان ساده زيستي خليفه دوم در عصر خلافت و يا احترام و
ادب خاص نسبت به قرآن در محافل و جلسات قرآني اهل سنت برخلاف محافل شيعي و
تبيين فداكاريها و خدمات بزرگان تسنن از جمله علامه اقبال لاهوري در مسير
اتحاد اسلامي كه با ارادت ويژهاي از ايشان نام ميبرند و...
بنابراين وحدت مورد نظر
ايشان به معني دست شستن از عقايد مذهبي و قبول يك مذهب واحد نيست بلكه با
حفظ اعتقادات مذهبي اعتصام به حبل ا… و وحدت و اخوت بر مبناي اسلام و قرآن
عزيز و پيامبر گرامي اسلام و ساير مشتركات(اصول دين و ضروريات آن) و طرد و
برخورد با هر گونه تعصب مذهبي افراطي و حركات متحجرانه است.
در سايه گسترش قلمرو نهضت
بيداري اسلامي استكبار جهاني به سركردگي آمريكا در مصاف با امت اسلام از
هيچ تلاشي فروگذار نكرد و نميكند. به گونهاي كه«مايكل برانت» معاون سابق
سيا در شدت دشمني با اسلام و مسلمين و توطئههاي تفرقه افكنانه ميگويد:
ما به جاي ضرب المثل
انگليسي«اختلاف بينداز و حكومت كن» از سياست«اختلاف بينداز و نابود كن»
استفاده ميكنيم و در همين راستا برنامهريزي گستردهاي را براي سياستهاي
بلند مدت خود طرح كرديم.
با عنايت به حساسيتهاي
كنوني و عزم استكبار در تضعيف و نابودي اسلام و مسلمين و رهنمودها و
فرمايشات مقام معظم رهبري و مراجع و علماي جهان اسلام، بر همه عاشقان اسلام
و قرآن عزيز و شيفتگان و دلدادگان پيامبر اسلام فرض است كه در مقابله با
عزم ضداسلامي و ضدانساني استكبار جهاني همت گمارند تا به زودي شاهد اوج
همبستگي و برادري و صفا و صميميت در پيروان مذاهب مختلف اسلامي و تشكيل امت
واحد و عزت و اقتدار آن و تكرار دوبارهي دورهي طلايي تاريخ اسلام باشيم
نگاه
استراتژيک به اتحاد ملى و انسجام اسلامي
رهبر حکيم و فرزانه انقلاب اسلامى حضرت آيت الله العظمى خامنه اى “دامظله”
در پيام نوروزى خود به مناسبت آغاز سال 1386 سال جديد را به عنوان زيبا و
حکيمانه “ اتحاد ملى و انسجام اسلامى “معنون و نامگذارى نمودند.معظم له در
بخشى از اين پيام فرمودند:
“ به نظر من امسال،سال “اتحاد ملى و انسجام اسلامي” است؛يعنى در درون ملت
ما اتحاد کلمه همه آحاد ملت و قوميتهاى گوناگون و اصناف گوناگون ملى و در
سطح بين المللى انسجام ميان همه مسلمانان و روابط برادرانه ميان آحاد امت
اسلامى از مذاهب گوناگون و وحدت کلمه آنها.
در رابطه با عنوان و نامگذارى سال جديد که يک خلاقيت و ابتکار از جانب رهبر
فرزانه انقلاب اسلامى مى باشد نکات ذيل بايد مورد توجه قرار گيرد:
1. نامگذارى سال جديد در واقع تعيين استراتژى و مهمترين محورى است که تداوم
و استمرار انقلاب اسلامى و مواجهه با دشمنان آن و دستيابى به اهداف نظام
اسلامى در گرو آن است.
2. نگاه استراتژيک به نامگذارى سال مستلزم آن است که فضا سازى تبليغاتى و
ايجاد موج فکرى در مورد نام و عنوان سال تنها بايد به عنوان يک زمينه و
مقدمه جهت تحقق فلسفه نامگذارى نگريسته شود.
3. ازآنجا که نامگذارى سال براساس عقبه عقلانى و تحليل قوى تعيين مى
گردد،بنابراين خاستگاه و منويات عنوان سال جديد در بيانات نوروزى و مشهد
مقدس رهبر حکيم انقلاب اسلامى منعکس مى شود و جامع ترين و دقيق ترين منبع
براى تبيين نام سال جديد مى باشد.
4. نگاه استراتژيک به نامگذارى سال مقتضى آن است که راهبردهاى تحقق آن در
ابعاد فرهنگي،سياسي،اقتصادى و اجتماعى آن تعيين و عملياتى و حتى نهادينه
گردد.
خاستگاه نامگذارى سال 86 به نام “اتحاد ملى و انسجام اسلامي”
رهبر فرزانه انقلاب اسلامى در پيام نوروزى چهار موضوع را بعنوان مقدمه براى
نام گذارى سال جديد مطرح کردند که مبين خاستگاه نامگذارى سال86 بعنوان
“اتحاد ملى و انسجام اسلامي” مى باشد:
1. موقعيت ملى و بين المللى نظام جمهورى اسلامى ايران
مقام معظم رهبرى فرمودند :
“ در يک نگاه جمع بندى شده، من مى توانم با اطمينان اين را به ملت عزيزمان
عرض کنم که در سال 85 موفقيت هاى ملت ايران بيش از تلخى ها و ناکامى ها
بود؛ پيشرفتهاى ما بيش از توقف ها و سکون هاى ما بود. شادى هاى حوادث بيش
از تلخى ها بود. در عرصه داخلى تلاش هاى متراکم براى پيشرفت کشور، در همه
جا ديده شد؛ تصميم هاى بجا و خوب از سوى مسئولان و تحرک عمومى در اين زمينه
ها، تحرک مطلوبى بود. در عرصه بين المللى و سياسى جهانى هم پيشرفت هاى
نظام جمهورى اسلامى ايران پيشرفت هاى چشمگيرى بود. ملت ما و کشورما به برکت
نظام جمهورى اسلامى در دنيا سرافراز شد؛ ابهت ملى ما و نگاه مهربانانه مردم
ما نسبت به ملت هاى جهان و ملت هاى مسلمان در همه حوادث آشکار شد؛ عزم راسخ
ملى ما در زمينه هاى علمي، در تحرک اقتصادى براى ديگران تا حدود بسيارى
روشن شد.”
2. اولويت اول حرکت ملى
مقام معظم رهبرى فرمودند: در سال 86 ادامه حرکت ملى بايد يک ادامه متناسب
با نيازهاى ملت ما باشد. اين يک حقيقتى است که ملت ايران بر اثر تسلط قدرت
هاى طاغوتى و قدرتهاى فاسد و دولتهاى وابسته يا بى کفايت در طول دهها سال -
شايد نزديک به دويست سال - دچار عقب ماندگى هاى زيادى در عرصه هاى گوناگون
بوده است. امروز که ملت ايران به برکت اسلام و نظام جمهورى اسلامى به خود
آگاهى و اعتماد به نفس دست يافته است، بايد ما اين فاصله هاى طولانى را با
سرعت طى کنيم. ما فاصله هاى بسيار زيادى باآنچه که شان ايران سربلند و
پرافتخار است، داريم؛ اين فاصله ها جز با همت بلند ، جز با اميد بى پايان ،
جز با تلاش همه جانبه ملى ميسر نخواهد شد.”
3 .ظرفيت هاى ملى در مواجهه با چالش ها
“ ملت ما هدف روشنى دارد، هدف بزرگ ما “ استقلال ملي،عزت ملى و رفاه عمومى
ملت است. همه اينها به برکت اسلام و ايمان اسلامى تحقق يافتنى است. ما اين
را تجربه کرديم و دريافتيم.ملت ما ظرفيت بسيار زيادى براى پيمودن راه هاى
دشوار به سوى آينده هاى محبوب و مطلوب دارد. ظرفيت ملى ما، اگر به طور کامل
و همه جانبه مورد استفاده قرار بگيرد، بدون ترديد ملت ايران خواهد توانست
به همه اميدها و آرزوهاى خود دست پيدا کند.
بديهى است که يک ملت زنده، با چالش ها مواجه است؛ چالش ها، لازمه زنده
بودن است. هر موجود زنده اى بايد هزينه زنده بودن خود را بپردازد تا بتواند
به اهداف خود دست پيدا کند. زنده بودن همراه با چالش هاست؛ همراه با
مانعهاست؛ از مانع ها بايد عبور کرد. احيانا همراه با دشمنى هاست؛براى
دشمنى ها بايد تدبير و انديشه راسخ داشت.عزم قوى را بايد دستمايه اين حرکت
کرد.
4.راه هاى دشمنى دشمنان با مردم ايران و اسلام
“ با نگاه به حوادث و مسائل جهانى به روشنى در مى يابيم که دشمنان ملت
ايران درصدد آنند که دشمنى خود را از دو راه با ملت ايران به تحقق برسانند:
يکي؛ايجاد تفرقه در ميان صفوف ملت؛ از بين بردن يکپارچگى ملت ايران و از
دست ملت ايران اين نيروى عظيم وحدت را ربودن و آنها را به اختلافات داخلى
سرگرم کردن. دومي؛ايجاد مشکلات اقتصادى و تلاش براى توقف ملت ايران در
زمينه هاى گوناگون سازندگى کشور ورفاه عمومى خود.”
“ علاوه براين،در سطح دنياى اسلام هم يک تلاش وسيع و عميقى از سوى دشمن
محسوس است براى اينکه ميان ملت ايران و جوامع گوناگون مسلمان ديگر،فاصله
بيندازند؛ اختلاف مذهبى را بزرگ کنند؛ جنگ شيعه و سنى را در هر نقطه اى از
دنيا که ممکن باشد به وجود بياورند.
بنابراين محورهاى چهارگانه در پيام نوروزى رهبر فرزانه انقلاب (موقعيت ملى
و بين المللى انقلاب اسلامى ، ادامه حرکت ملى اولويت اول، ظرفيت ملى حرکت
ملى و راه هاى دشمنى دشمنان مردم و اسلام ) خاستگاه و مبناى نامگذارى سال
86 به نام”اتحاد ملى و انسجام اسلامي” است زيرا محور اساسى دشمنى استکبار
جهانى با انقلاب اسلامى ، موقعيت برتر جمهورى اسلامى در معادلات منطقه اى و
بين المللى و استمرار حرکت ملى در راستاى استقلال و عزت و رشد و تعالى علمى
و ظرفيت بالاى ملى براى رسيدن به قله هاى اقتدار و قدرت مى باشد و مهمترين
عاملى که بستر اصلى حفظ موقعيت نظام، استمرار حرکت ملى و تحقق اهداف نظام
مى باشد، در سطح جامعه “ اتحادملي” و در سطح جهان اسلام “انسجام اسلامي”
امت اسلامى است.
راهبردهاى “اتحاد ملى و انسجام اسلامي” در قرآن کريم
1. حل اختلافات به وسيله کتاب خدا
“ کان الناس امه و احده فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم
الکتاب بالحق ليحکم بين الناس فيما اختلفوا فيه”(بقره213)
مردم يک امت واحده بودند و براين اساس خداوند پيامبران را فرستاد تا مردم
را بشارت و بيم دهند و همراه آنان کتابى را به حق فرستاد تا ميان آنها نسبت
به آنچه اختلاف مى کنند، داورى کنند. با توجه به اينکه اختلاف در ميان
انسانها از همان ابتدا خلقت ميان هابيل و قابيل به وجود آمد بنابراين نمى
توان هيچ برهه اى از تاريخ را در نظر گرفت که مردم امت واحده بوده اند.
بنابراين مراد از “کان الناس امه واحده” اين است که خداوند در طراحى و
مهندسى تکامل انسان وحدت جامعه را به عنوان يک عنصر و عامل مهم مورد نظر
قرار داده است و بر اين اساس پيامبران را فرستاده است تا با حل اختلافات
مردم بر اساس کتاب الهى ميان آنان وحدت و انسجام ايجاد نمايند
راهكارهاي
اتحاد و انسجام
سال 86 شايد متفاوت از سالهاي پيشين نامگذاري شد . در واقع امسال نه به
خاطر
مناسبت تقويمي بلكه به خاطر وجود دو عنصر تخريبي دشمن ، و براي جلوگيري از
تهاجم آن
، به رمز يا نام وحدت ملي و انسجام اسلامي ،
ناميده شد.
اين دو عنصر عملياتي
دشمن عبارت است از :« ايجاد تفرقه و
تضعيف وحدت ملي ايرانيان و اختلاف در جهان
اسلام.
اكنون بايد ديد براي رسيدن به وحدت ملي و انسجام اسلامي در
طول يك سال
، چه راهكار هايي وجود دارد:
الف : وحدت ملي
:
1- ميهن
اسلامي ما ايران از ده ها نژاد و گويش و طايفه تشكيل شده است . تنوع دين و
مذهب نيز از ديگر ويژگي هاي اين كشور پهناور است . گرچه هر خطه نامي و هر
فرقه ديني
و هر طايفه گويشي دارند اما برابر قانون اساسي و اكثريت جامعه و تاريخ
گذشته اين
سرزمين ، زبان رسمي ، فارسي و دين رسمي ، اسلام و مذهب شيعه است
.جداي هرگونه
تعصب و خود محوري ،
احترام همه اقوام ايراني به اين موارد رسمي قانون اساسي ، يك
اصل مهم در ايجاد
اتحاد و همدلي است . چه اين كه همگرايي به سوي نقطه مشترك و تافته
جدا بافته نبودن، رمز
و لازمه اتحاد است و جز آن عمل كردن به دور از خرد
.
رعايت قوانين اسلامي در جامعه ، احترام به باورهاي شيعي و پاسداشت زبان
شيرين فارسي
، چيزي است كه هر ايراني با پايبندي به آن
قدمي در راه اتحاد برداشته است.
2- واقعيت
جامعه متكثر ايراني ، تنوع گرايشهاي ديني مذهبي ، زبان و گويش است
.
همواره بايد به خاطر داشت كه افتخارات و امتيازات هر دسته و گروهي در
مجموعه خود ،
محترم و عزيز است و نبايد پافشاري بر مسايل ملي باعث زير پانهادن خرده
فرهنگ ها و
رسوم محلي شود.
همساني امور فرهنگي به ويژه زبان و ادبيات با حساسيتهاي
بومي ،
نقش كارسازي در احساس همنوعي ايجاد مي كند . به ديگر سخن ، اهميت دادن به
گويشها
، آداب و رسوم محلي و داستانها و قهرمان ها
نه تنها موجب جدايي و تشتت نيست بل كه
حس احترام مشترك و
متقابل را ايجاد مي كند . آنگاه كه يك قوم ايراني خود را ميان
ديگر هم وطنان ،
داراي شخصيت رسمي و معتبري ببيند، علايق ملي و همگرايي فراگروهي در
او تقويت مي شود.
استفاده از زبانها و گويشهاي محلي چون كردي، لري، تركي، عربي
و... و نيز ترويج و
شناسايي فرهنگهاي بلوچي ، زابلي ، تركمني ، آذري ، گيلكي و...
يك فرصت است براي تحريك عواطف پاك اقوام
ايراني كه در كنار هم ايران را
ميسازند.
3-نكته ديگري كه در هر جامعه انساني قابل فهم و اجراست، حركت به سوي خواست
هاي ملي
و عزت آور است . جامعه ايراني هنوز از ملي شدن صنعت نفت ، پيروزي انقلاب
اسلامي و
بيرون راندن سردمداران پهلوي، تسخير لانه جاسوسي و مقابله با استكبار جهاني
در هشت
سال دفاع مقدس ، به خود ميبالد و افتخار ميكند. تكريم چنين پيروزي ها و
نگهباني
از چنين روحيه هايي را نبايد به فراموشي سپرد . توليد علم و نهضت نرم
افزاري نيز در
همين راستا ميتواند علاوه بر پيشرفت كشور ، مايه مباهات و دستاوردهاي غرور
آفرين
باشد . دانش انرژي هستهاي از همين مقولههاست كه اگر با اعتماد دوجانبه
مسئولان و
مردم همراه شود فرصتي است تا فرزندان اين ميهن اسلامي ، اهتزاز پرچم مقدس
جمهوري
اسلامي ايران را در نگاه هر بيگانهاي ، به نمادي از قدرت ، افتخار و شكوه
بنمايانند . كاري كه نمونه بسيار نازل آن را در ميادين ورزشي بارها ديده
ايم . اين
حس مشترك ملي براي هر ايراني در هر كجاي جهان كه باشد شيرين است و نمي توان
آنرا
محاصره يا مصادره كرد
.
انسجام اسلامي
:
1- اختلاف عقيده همان قدر كه ميان دو كيش وجود
دارد و ميتواند
مايه تنازع و درگيري شود، در ميان
همكيشان نيز تنشزاست . از اين رو چنانچه در
جامعه ، وحدت ملي ، يك ضرورت باشد ، بايد
با تسامح در باره نقاط اختلاف برخورد كرد
و اشتراكها را پررنگ تر از اختلاف ها
ديد . اين نه به اين معني است كه دسته اي از
بخشي از باورهاي خود دست بردارد بلكه
همزيستي ايجاب مي كند ، حلقههاي اتصال را
بيروني تر و گرههاي جدايي را دروني تر
چيد.
نگاههاي تكفيري ،
انحصار
هدايتيافتگي در فرقه خود و تنگ نظريهايي كه در ذات هيچ دين آسماني وجود
ندارد،
عامل مخرب وحدت است كه عقلاي قوم، دست كم براي جلوه آبرومندي مذهب خود
بايستي به
تلطيف فضاي ايماني و رفتارهاي مذهبي بپردازند
.
2- باز تعريف انديشه و راهكارهاي وحدت ، با تاكيد بر صراحت و شفافيت ، سازه
قدرتمندي در ساختار همگرايي و كاهش شكنندگي آن است . اعتماد دوجانبه به
رعايت اصول
وحدت و وفاداري به ملزومات آن از همين تعريف به دست ميآيد . واضحتر آنكه
بايد همه
به نتيجه برسيم كه چه انگيزهاي از وحدت داريم؟ منظورمان از وحدت چيست و
راهكار و
محدوده آن كدام است ؟ بر سر چه چيزي ميخواهيم متحد شويم؟ و تكليف
اختلافها چه
ميشود؟
نبود منشور جامع و
مانع كه مورد اتفاق همه گروهها و دستهها باشد و
بدرستي ، مفهوم
همسنگري و همزيستي را توضيح دهد ، خود مشكلي است كه سوء تفاهمها و
كج فهمهايي را
درپيخواهد داشت كه آفت وحدت است . در اين زمينه روشنفكران و علماي
اسلامي كه ذهني فارغ
از تعصبات جاهلي دارند و ميتوانند به واقعيات بزرگتر و
فرامذهبي بيانديشند ،
وظيفهاي گران و تاريخي دارند . مقام معظم رهبري در اين باره
مي فرمايند : «تدوين
منشور وحدت اسلامي به همت علماي اسلام، ضروري و مطالبهاي
تاريخي است که اگر
امروز به اين وظيفه عمل نشود، نسلهاي بعدي ما را مؤاخذه خواهند
کرد
اكنون در سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي ، نيكوست به برخي از اصول پوياي
قانون
اساسي نگاهي بيافكنيم و اصولي وحدت آفرين كه نبايد از آن غفلت كرد را مرور
كنيم :
اصل 11
به حكم آيه كريمه "ان هذه امتكم امه واحده و اناربكم فاعبدون" همه مسلمانان
يك
امتاند و دولت جمهوري اسلامي ايران مظوف است سياست كلي خود را بر پايه
ائتلاف و
اتحاد ملل اسلامي قرار دهد و كوشش نيز به عمل آورد تا وحدت سياسي، اقتصادي
و فرهنگي
جهان اسلام را تحقق بخشد
اصل 12
دين رسمي ايران، اسلام و مذهب جعفري اثنيعشري است و اين اصل اليالابد غير
قابل
تغيير است و مذاهب ديگر اسلامي اعم از حنفي، شافعي، مالكي، حنبلي و زيدي
داراي
احترام كامل ميباشند و پيروان اين مذاهب در انجام مراسم مذهبي، طبق فقه
خودشان
آزادند و در تعليم و تربيت ديني و احوال شخصيه (ازدواج، طلاق، ارث و وصيت)
و دعاوي
مربوط به آن در دادگاهها رسميت دارند و در هر منطقهاي كه پيروان هر يك از
اين
مذاهب اكثريت داشته باشند، مقررات محلي در حدود اختيارات شوراها بر طبق آن
مذهب
خواهد بود، با حفظ حقوق پيروان ساير مذاهب.
اصل 13
ايرانيان زرتشتي، كليمي و مسيحي تنها اقليتهاي ديني شناخته ميشوند كه در
حدود
قانون در انجام مراسم ديني خود آزادند و در احوال شخصيه و تعليمات ديني بر
طبق آيين
خود عمل ميكنند.
اصل 14
به حكم آيه شريفه "لاينهاكمالله عنالدين لم يقاتلوكم فيالدين و
لميخرجوكم من
دياركم ان تبروهم و تقسطوااليهم انالله يحبالمقسطين" دولت جمهوري اسلامي
ايران و
مسلمانان موظفند نسبت به افراد غير مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل
اسلامي عمل
نمايند و حقوق انساني آنان را رعايت كنند. اين اصل در حق كساني اعتبار دارد
كه بر
ضد اسلام و جمهوري اسلامي ايران توطئه و اقدام نكنند.
اصل 15
زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارسي است. اسناد و مكاتبات و متون
رسمي و كتب درسي بايد
با اين زبان و خط باشد ولي استفاده از زبانهاي محلي و قومي در
مطبوعات و رسانههاي
گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان فارسي آزاد
است.
اصل 16
از آنجا كه زبان قرآن و علوم و معارف اسلامي عربي است و ادبيات فارسي
كاملا با آن آميخته
است اين زبان بايد پس از دوره ابتدايي تا پايان دوره متوسطه در
همه كلاسها و در همه
رشتهها تدريس شود.
اصل 17
مبداء تاريخ رسمي كشور
هجرت پيامبر اسلامي (صليالله عليه و آله وسلم) است و
تاريخ هجري شمسي و هجري قمري
هر دو معتبر است، اما مبناي كار ادارات
دولتي هجري شمسي است. تطعيل رسمي هفتگي روز
جمعه است.
اصل 18
پرچم رسمي ايران به رنگهاي سبز و سفيد و سرخ با
علامت مخصوص جمهوري
اسلامي و شعار "الله اكبر" است.
اصل 19
مردم ايران
از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و
مانند
اينها سبب امتياز نخواهد بود
اصل 20
همه افراد ملت اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از
همه حقوق انساني،
سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با رعايت و موازين اسلام
برخوردارند.
نکتههايی
پيرامون اتحاد ملی و انسجام اسلامی
تعمقى مناسب در نامگذارى
سالهاى گذشته توسط مقام معظم رهبرى نشانگر اوج نگاه عميق و آيندهنگر
معظمله در خصوص ارائه راهکارهاى مناسب به مردم عزيز ايران جهت مشارکت در
امر توسعه کمى و کيفى و طى طريق کمال وتعالى ايران عزيز مىباشد. امسال نيز
رهبر معظم انقلاب باتوجه به برخى ويژگىهاى خاص کشور در سال گذشته و عوامل
تاثيرگذار بر آن در سالجاري، سال 1386 را به نام “اتحاد ملي” و “انسجام
اسلامي” معرفى نمودند.
و اينک راقم اين سطور براى
آنکه مردم عزيزمان به سادگى از کنار اين نامگذارى عبور ننمايند، نکتههايى
را به صورت فشرده در هر دو باب مطرح و رجاء واثق دارد مفيد و مثمرثمر واقع
شود
1 - اتحاد ملى يعنى همگرايى
و تقويت يکپارچه ملت ايران. همان طورى که بيان شده است يکى از بحرانهاى
ششگانه جوامع انسانى که پيشرفت توسعه آنها منوط به گذر و عبور از اين
بحرانها مىباشد، بحران يکپارچگى است. کشورى که دچار بحران يکپارچگى باشد
هيچگاه نخواهد توانست راه رشد، تعالى و سعادت و کمال خود را طى کند چرا که
قوميتهاى مختلف درون جامعه هرکدام خود را تافتهاى جدابافته از کل احساس
نموده و به يک هويت جامعه که کل کشور و قلمروهاى سرزمينى آن را در بر گيرد
باور ندارند. بنابراين چنين جامعهاى دائما درگير مسائل داخلى خود خواهد
بود و انرژى و سرمايههاى مادى و معنوى آن در مسير رشد، شکوفايى و بالندگى
هزينه نخواهد شد. در چنين شرايطى صاحبنظران اعتقاد دارند يکى از مهمترين
راهکارهاى برون رفت از بحران يکپارچگي، تاکيد و تمرکز بر اصول مشترک
فيمابين اقوام و گروهها و طوايف مختلف درون جامعه است؛ لذا مهمترين مبانى
و اصول مشترکى که مىتواند موجد وحدت و تقويت همگرايى و يکپارچگى ملى تلقى
گردد به قرار زير است که کارشناسان و انديشمندان مىبايست هرکدام از آنها
را در يک فرصت شايسته، در جايگاه خود تبيين نمايند؛
دين و مذهب واحد، سرزمين
مشترک، زبان مشترک، نيازهاى اوليه و ثانويه، اصول مشترک انساني، دشمن
مشترک، فرهنگ و آداب و سننن مشترک و نژاد واحد.
2- در اين برهه حساس و در پى
فشارهاى غير معقول غربىها با آن قطعنامههاى سياسىشان در باب تکنولوژى
بومى انرژى هستهاى براى از کار انداختن ماشين توسعه در ايران، دولت و ملت
برخواسته حق خويش پافشارى نمودند و غرب و متحدانش را بر خواسته ناحق خود
نکوهش نمودند و اين پايدارى و استقامت تکميل نخواهد شد، مگر آنکه اين عزم و
اراده با “اتحاد ملي” مثال زدنى شود و اتحاد عمومى احزاب و گروههاى مختلف
عرصه را بر عدالتستيزان ننگ و شرايط مطلوب ملى را ايجاد کند. باتوضيحات
ارائه شده اين وحدت ملي،مستلزم بايستههايى است که ذيلا به آنها اشاره
مىگردد:
- مديران ارشد نظام اسلامي،
متوليان و صاحب منصبان حکومتى از ورود به هرگونه منازعات سياسى و باندى و
تبارگرايىهاى حزبي، خوددارى نموده و در کمال صداقت و صميميت به مردم خدمت
کنند.
- برقواى سه گانه کشور فرض
است با اجرايى نمودن تئورى عدالت از شعارگرايى پرهيز نموده و با پيشرفت در
ابعاد اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، رفاهى و سياسي، عملا مردم را به سوى وحدت
سوق دهند و آنها را به آتيه دلگرم نمايند.
- سوار شدگان بر مسند قدرت
بايد با احساس مسئوليت تام وتمام - چه شرعى و چه انساني- و با رعايت منافع
ملى و با دورى از هرگونه اقداماتى که زمينه دشمنى را مهيا مىکند و احترام
خاص براى انديشههاى مختلف و استفاده از تمام افکار و استعدادهاى بالقوه
صرفنظر از گرايشهاى حزبى و باندي، بستر لازم را براى اجرايى شدن پيام
نوروزى مقام معظم رهبرى آماده سازند.
- ضرورى است به دور از
مصلحتهاى تنگحزبى و باندي، به نقش، نظر، نقد، جايگاه آراء منافع و
مطالبات قانونى مردم بيش از اين عنايت شود تا زمينه اميدوارى و اتحاد ملى
مهيا گردد.
- اصحاب جرايد، مطبوعات،
رسانه ملي، گويندگان، نويسندگان، مسئولان و تريبونهاى عمومي، از هرگونه
اظهارنظرهاى تعصبي، غيرکارشناسانه و غيرمسئولانه خوددارى و در يک فرآيند
منطقي، عملکرد نظام اجرايى و کمبودها و نيازهاى مردم را منعکس و واقعيات
جامعه را بيان و با حفظ امنيت ملي، از ابراز هرگونه مطالب غيرواقعى و
مصلحت گروهى دورى نمايند، تا اعتماد افکار عمومى بيشتر و بهتر در جامعه
تقويت شود.
- در يک بسيج عمومى و اراده
ملي، اجراى قانون، معيار همه اعمال و اقدامات قرار گيرد و حق هرکس باتوجه
به شان اجتماعىاش برابر قانون داده شود و هيچکس حق ندارد خود را فراتر از
قانون تلقى کند و با قانونشکنان نيز به دور از توجه به شخصيت حقيقى و
حقوقى افراد، بايد برخورد جدى به عمل آيد.
3- استاد شهيد مرتضى
مطهري(ره) در جستجوى خود براى دستيابى به عاملى نيرومندتر و پايدارتر در
ايجاد وحدت،اتحاد و اجتماع باتوجه به آموزههاى قرآني، به عامل معنوي،
روحى و عاطفى مىرسد. در تحليل قرآنى از ويژگىهاى بشر، وى که شناخت خود
از انسان را برپايه دادههاى وحيانى و آموزههاى نبوى و ولايتى نهاده است،
به عنصر همدلى مىرسد که حالتى عاطفي، معنوى و روحى است. همدلى که وى از
آنان سخن مىگويد در مسئله تاليف ميان مومنان به خوبى مطرح و تبيين شده و
در آيه 63 سوره انفال بدان پرداخته شده است.
4- از اين نکته نيز نبايد
غافل شد که اتخاذ شعار اتحاد ملى که بيشتر با اوضاع و احوال داخلى کشور
مرتبط است مىتواند در راستاى توجه جدى به موارد ذيل باشد:
- ورود به مرحله سرنوشتساز
مسئله هستهاى ايران
- در پيش بودن انتخابات مهم
هشتمين دوره مجلس شوراى اسلامي
- وجود برخى نا امنىها در
کشور از قبيل حوادثى چون تاسوکى زابل، بمبگذارى زاهدان، انفجارهاى
خوزستان، آشوبهاى آذربايجان، تجمعات معلمان و ... که همگى در راستاى
سياست بحرانآفرينى آمريکا در ايران است.
- تلاش گسترده دولت و ملت
براى تحقق برنامههاى چشمانداز 20 ساله
5- وحدت، عنصر و مولفه اصلى
اجتماع را تشکيل مىدهد.بىوحدت و اتحاد ميان اشخاص انسانى و افراد بشري،
اجتماع معنا و مفهوم درستى نمىيابد و امکان تحقق خارجى براى جامعه فراهم
نخواهد شد. اگر براى اجتماع و جامعه انسانى در برابر فرد، اصالت و هويت
مستقل و جداگانهاى هم فرض نشود و اجتماع را امرى اعتبارى محض و مجموعهاى
از افراد و اشخاص بدانيم، چنان که برخى از انديشمندان در برابر اصالتبخشى
و هويتدهى ديگرانى چون علامه طباطبايى و شهيد مطهرى بر اين باورند، بازهم
نمىتوان از ارزش اجتماع و جايگاه تاثيرگذار و نقش سازنده و مثبت آن در
راستاى تکاملى بشر چشمپوشى کرد و آن را ناديده گرفت. هر امر و پديدهاى
باتوجه به کار ويژه آثار و کارکردهاى آن مورد ارزشگذارى قرار مىگيرد. بر
اين اساس مىبايست اجتماع را به عنوان يکى از مهمترين پديدههاى انسانى
دانست که کارکرد و نقش بسيار تاثيرگذارى در زندگى انسان و دستيابى وى به
کمال و سعادت را دارا مىباشد.
از اين روست که قرآن به
اجتماع و جامعه انسانى به عنوان پديده مثبت و سازنده در زندگى انسانى توجه
و اهتمام ويژهاى مىگذارد و با فراهم آوردن ابزارها و راهکار و اتخاذ
مواضع و دستورهاى شرعى مىکوشد تا پايههاى اين پديده را استوار و تحکيم
بخشد. بيان آثار، اهميت و ارزش و عوامل وموانع ايجاد پديده اى به نام
جامعه و اجتماع در قرآن بيانگر اهتمام قرآن به اجتماع است که برادرى ايمانى
مهمترين رکن وحدت و انسجام اسلامى در جامعه به حساب مىآيد.
6- امت اسلام در گستره
جغرافيايى وسيعى با ملتهاى متعدد زندگى مىکنند. روشها و تجربيات تاريخى
مشترک چندانى ندارند ولى در بسيارى از امور از اشتراک سود مىبرند. اين
مسئله موجب مىشود تا بتوانند براى رسيدن به سعادت ملى خود از آن بهرهمند
گردند. تفکر انسجام اسلامى به معناى آن است که ملتهاى مختلف اسلامى باهمه
تنوع واختلافات روشى وتجربهاى مىتوانند از الگوهاى مشترکى استفاده کنند و
در راستاى منافع مشترک حرکت کنند. براى رسيدن به اين هدف مىبايست از
واگرايى و عوامل ايجادى آن کاسته و به علل وحدتآفرين و همگرايى افزود.
مشکلى که ملتها و دولتها
با آن روبرو هستند ناشناخته ماندن اهداف تشکيل ملت و يا دولت نيست؛ بلکه
مشکل از آنجا آغاز مىشود که با تغيير شرايط تاريخى و اجتماعى و مشکلات
داخلى و بحرانهاى بيرونى دستيابى به اين اهداف و مديريت درست و صحيح جامعه
دچار اختلال مىگردد و عوامل درونى و بيرونى آسيبزا و بحرانآفرين موجب
مىشود که دستيابى به اهداف يا غيرممکن و گاه محال گردد. از اين رو
شناسايى عوامل ايجادى اتحاد و موانع واگرايى اجتماعى مىتواند دولتها و
ملتها را براى عبور از بحرانها و دستيابى به اهداف کمک و يارى رساند.
براى رسيدن به انسجام اسلامى
لازم نيست از عناصر ملى و فرهنگى خود چشمپوشى کرد و يا ديگران را به اتحاد
فرهنگى و ملى خود فرا خواند بلکه باتوجه به عناصر ملى و درکنار آن مىتوان
از فرصتها و ظرفيتهاى يکديگر بهرهمند شد. بويژه اينکه به جهت وحدت دينى
در بسيارى از روشها و فرهنگها از اشتراک برخورداريم. بنابراين اگر
ملتهاى منطقهاى اتحاد اسلامى و انسجام اسلامى خود را تشديد کنند، عوامل
تفرقهافکن بيرونى و درونى نمىتواند براى واگرايى جمعى اين ملتها کارى از
پيش ببرد و در نهايت اين ملتهاى منطقه اسلامى هستند که مىتوانند از
همگرايى سود برده و براى رسيدن به آرامش و آسايش از توان و ظرفيت يکديگر
بهرهمند شوند.
7- تاکتيک وحدت مسلمانان نيز
پيشينه درخشانى دارد. هرگاه مسلمانان در چارچوب تعاليم اسلامى به وحدت
رسيده و اختلافات جزيى خود را کنار گذاشتهاندتمدن اسلامى دوران اوج خود را
سپرى نموده است، پيروزىهاى اعراب مسلمان تا اندلس (اسپانياى کنوني) در
دوران آغاز خلافت اسلامى و پيروزى مسلمانان در جنگهاى صليبى و شکست دادن
پادشاهان اروپايى در اين جنگ، فتوحات ترکمان عثمانى تا دروازههاى وين
دوران سلطان محمد فاتح امپراتور ترک عثمانى همگى از شواهدى است که “تاکتيک
وحدت” پيشينه درخشانى دارد. باتوجه به همين پيشينه درخشان است که متفکرين
اسلامى تجديد دوران طلايى تمدن اسلامى را در وحدت مىبينند، نقطه مقابل
اين تاکتيک يعنى تفرقه نيز مىتواند دوران ضعف و ناتوانى کشورهاى اسلامى را
بار ديگر زنده کند.
باتوضيحات ارائه شده دور از
منطق به نظر نمىرسد که اذعان نماييم در عصر حاضر نياز بيشترى به اتحاد و
انسجام اسلامى احساس مىشود؛ زيرا دشمنان اسلام در شکل جنگهاى صليبى به
مقابله اسلام آمده و اکنون دوباره تمام کفر در برابر تمام اسلام قرار
گرفته است. هوشيارى و هشدارى که گذشتگان ما بدان اشاره و تاکيد داشتند امرى
است که امروز بيش از ديروز احساس مىشود. ژرفانديشانى مثل آيتالله شهيد
مرتضى مطهري(ره) حدود سه دهه پيش زنده بودن روح صليبىگرى را در ميان
غربىها کشف و بيان مىکردند.
بنابراين راه تحقق انسجام
اسلامى تبيين مباني، اصول و ارزشها و آرمانهاى مشترک است که به دنبال آن
منافع مشترک به دست مىآيد و همگرايى وانسجام را عينيت مىبخشد. بنابر قول
يکى از صاحبنظران تقريب مذاهب، ما مسلمانان در 90 درصد مسائل اشتراکات
داريم و فقط در 10 درصد مسائل با يکديگر اختلاف نظر داريم پس چگونه است که
دشمن با بهره گيرى از اين 10 درصد ضعف مسلمانان آنها را به رويارويى و
تنازع ميان يکديگر بر مىانگيزد و ما با وجود نود درصد اشتراکات نمىتوانيم
وحدت صفوفمان را روز به روز تقويت نماييم. بنابراين شايسته است مسلمانان
جهان با تقويت انسجام اسلامى و استحکام پيوند واتحاد خود راه نفوذ دشمنان
را بسته و توطئههاى آنان را خنثى نمايند.
در خاتمه به وجود برخى از
راهکارهاى تحقق “اتحاد ملي” و “انسجام اسلامي” که بحق از شعارهاى حکيمانه
مقام معظم رهبرى مىباشد در ذيل اشاره مىشود:1- عمل به دستورات و تعاليم
الهي، قرآن کريم و عترت مطهر 2- توجه جدى به مقوله کار و تلاش وتوليد علم
3- مقابله جدى با توطئههاى اختلاف برانگيزانه دشمنان 4- توجه جدى به سند
چشمانداز 20 ساله کشور 5- جلوگيرى از ايجاد شکاف ميان ايران وکشورهاى
همسايه 6- تعميق عميق جايگاه اتحاد و وحدت اسلامى در ميان دولتها و
کشورهاى اسلامى 7- تلاش مضاعف دولتهاى اسلامى براى رفع مناقشات و مشکلات
فلسطين، عراق، لبنان و... |